آریاییان
ايران نگين هستي

درود بر هموطنان آریایی

اين وبلاگ سعي دارد تا با مطالب خود كه اغلب مطالب تاريخي و فرهنگي است ،كشور ايران را به مردم جهان معرفي كند

 

دوستان عزیز شاید ما نتونیم این کارو به بهترین شکل ممکن انجام بدیم پس شما هم دست به کار شو مطلبی در هر موردی که هست فقط مرتبط با ایران عزیز برامون بفرست

در ضمن كار ما هيچ ربطي به سياست نداره

مطالب فقط به مطالب در صفحه نخست خلاصه نمي شود پس براي مطالب بيشتر به موضوعات مراجعه كنيد

نظرم يادتون نره 

براي حمايت از ما لطفا بنرما رو داخل وبتون قرار بديد بعد كد بنرتونو بدين تا داخل وب قرارش بدم اينم كدش

آریاییان

 

براي استفاده از انجمن آرياييان ميتونيد به اخر ادرس همين وبلاگ forumاضافه كرده و در بحث هاي ما شركت كنيد يا اين كه به ادرس زير بريد

براي ورود به انجمن كليك كنيد

با تشكر


ارسال شده در تاریخ : شنبه 7 خرداد 1398برچسب:, :: 20:4 :: توسط : omid

سي و هفت ویژگی ایرانیان از دید صادق هدایت در کتاب بوف کور

 1- اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2- اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3- با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4- به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5- بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6- در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7- کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8- غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9- بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10- از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11- عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12- دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13- همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14- غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15- زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16- زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17- هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18- غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19- مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20- غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21- در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22- فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23- برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24- همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25- به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26- چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27- به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28- وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29- در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30- اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32- تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33- غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای آن را خراب می کنیم.
35- وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36- قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37- شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 1 دی 1392برچسب:, :: 11:5 :: توسط : omid

 اولین ها و ترین های اصفهان

 

آیا میدانستید

دومین مرکز همایش های بین المللی جهان پس از سازمان ملل در اصفهان در حال ساخت است

 

آیا میدانستید

اصفهان از نظر تعداد آثار باستانی جز 7 شهر اول جهان میباشد

آیا میدانستید

سی و سه پل ششمین پل زیبای جهان است

آیا میدانستید

اصفهان نه تنها بیشترین فضای سبز را در ایران بلکه در خاورمیانه دارد

 

آیا میدانستید

اصفهان بیشترین فضای سبز خطی جهان را دارد

 

 

 

آیا میدانستید

اولین شاپینگ مال ایران در سیتی سنتر اصفهان قرار دارد

 

آیا میدانستید

اصفهان پس از مکه به عنوان  پایتخت فرهنگی جهان اسلام شناخته شد و مهمترین شهر کشور های مسلمان از حیث آثار تاریخی فرهنگ و تمدن است

 

آیا میدانستید

بزرگترین میدان تاریخی جهان به نام میدان نقش جهان در اصفهان قرار دارد

آیا میدانستید

اصغر فرهادی  به عنوان اولین کارگردان  ایرانی برنده  جایزه اسکار اصفهانی میباشد

 

آیا میدانستید

احیای بزرگترین  بافت قدیمی جهان  در اصفهان به عنوان طرح میدان امام علی (ع) در حال اجراست

 

آیا میدانستید

زیبا ترین استخر آسیا در اصفهان قرار دارد

 
 
 

آیا میدانستید

 

زیبا ترین کلیسای خاورمیانه به نام کلیسای وانک در اصفهان قرار دارد

 

 

آیا میدانستید

اصفهان با 7000 سال تمدن کهن ترین کلان شهر ایران میباشد

 

آیا میدانستید

بزرگترین شهربازی خاورمیانه به نام شهر رویاها در اصفهان در حال ساخت است

 

آیا میدانستید

اولین ورزشگاه مسقف و دومین ورزشگاه بزرگ ایران ورزشگاه  75 هزار نفری نقش جهان اصفهان میباشد

آیا میدانستید

مسجد امام (شاه عباس) اصفهان جز 7 مسجد زیبای جهان است

آیا میدانستید

تیم فوتبال سپاهان اصفهان اولین تیم ایرانیست که در جام باشگاه های جهان شرکت کرده است

آیا میدانستید

قدیمی ترین هتل جهان هتل 5 ستاره شاه عباس اصفهان است

آیا میدانستید

بزرگترین شهربازی سرپوشیده خاورمیانه در سیتی سنتر اصفهان به زودی افتتاح میشود

آیا میدانستید

خیابان چهارباغ اصفهان اولین خیابان سه بانده جهان میباشد و حتی خیابان شانزلیزه فرانسه را از روی آن ساخته اند

 

آیا میدانستید

اصفهان با 25 اثر به تنهایی بیش از نیمی از مهر اصالت یونسکو را از آن خود کرده است

آیا میدانستید

اصفهان بیشترین اثر باستانی ثبت شده جهانی را در بین شهر های ایران  را دارا میباشد

 

آیا میدانستید

شاد روان حسن کسایی نوازنده اصفهانی بهترین نوازنده نی جهان بود

 

 

آیا میدانستید

بزرگترین کارخانه خاورمیانه فولاد مبارکه اصفهان میباشد

 

آیا میدانستید

اصفهان دومین شهر صنعتی ایران و صنعتی ترین استان ایران میباشد


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 28 آذر 1392برچسب:, :: 17:16 :: توسط : omid

                                                   پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن

 

شب یلدا یا شب چله آخرین روز آذرماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلند تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه تر نشانه یی از غلبه تاریکی.


● پیشینه جشن

یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.


● مراسم و آداب جشن
برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند.
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.
جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.
یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.
در «مهریشت» اوستا آمده است؛ «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید».

                                                      شب یلدا


● آیین های جشن شب یلدا
یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند.
در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. بازگویی خاطرات و قصه گویی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه اینها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آیند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپیده برسانند.
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزء آداب و شیوه آن نباشد. در جاهای گوناگون ایران، گونه های تنقلات و خوراکی ها به تبع ژیرامون و شیوه زندگی مردم منطقه بهره برده می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا شمار زیادی به این باورند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و برخی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره یی می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه را جای می دهند. گونه های بی شمار آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلواشکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به ویژه هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.
در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خوردند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را سوگند می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغزگردو و نخودچی و کشمش می خورند. در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می کنند و باورمندند که هرکس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود.
در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه یی خارج از هوای گرم اتاق می گذارند، ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس (ازگیل) در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر زمان هوس کنند ازگیل و تازه و پخته را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.بنا به روایت مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه یی استقبال کنند. قارون در پوشاک هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به زر دگرگون می شوند و برای آن خانواده، ثروت و روزی به همراه می آورند.


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:, :: 20:4 :: توسط : omid

 پیشینه گزینش روزی برای اصفهان به بهمن‌ماه سال 1383 بازمی‌گردد که پس از پیشنهاد گزینش چنین روزی از سوی دکتر شاهین سپنتا، برخی از سازمان‌های غیردولتی اصفهان همچون، «کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ»، «جمعیت طبیعت‌یاران» و «انجمن مثنوی‌پژوهان ایران» از این پیشنهاد استقبال کردند و تلاشی گروهی را برای گزینش روز اصفهان آغاز نمودند. در همین راستا، متن فراخوانی تهیه شد و  ضمن انتشار در مطبوعات اصفهان، برای بسیاری از چهره‌های فرهنگی و هنری، فرهیختگان، اصفهان‌شناسان و استادان دانشگاه‌ها فرستاده شد و همگی فراخوانده شدند تا پیشنهادهای خود را برای گزینش روزی برای اصفهان با ذکر دلایل و مستندات کافی و با توجه ریشه‌های تاریخی و فرهنگی آن به دبیرخانه بفرستند. سرانجام در اردیبهشت ماه سال 1384 همه پیشنهادهای رسیده به دبیرخانه «هم‌اندیشی برای نام‌گذاری روز نکوداشت اصفهان» بررسی و به داوری گذاشته شد و  پس از گفت‌وگوهای بسیار، اصفهان‌شناسان به رای اکثریت، روز «یکم آذرماه» هر سال را به عنوان «روز نکوداشت اصفهان» گزینش و تصویب نمودند و بر اساس پیشنهاد زنده‌یاد دکتر لطف الله هنرفر، نگاره تاریخی منقوش بر کاشی‌کاری‌های سردر بازار قیصریه اصفهان را که با اقتباس از صورت فلکی برج قوس (آذر ماه) و با محتوایی متعالی طراحی شده است، به عنوان نماد اصفهان برگزیدند

 از آن سال تاکنون، هرساله سازمان‌های مردم نهاد اصفهان و سازمان‌های دانشجویی دانشگاه‌های اصفهان یکم آذرماه را به عنوان روز اصفهان و هفته اصفهان را از یکم تا هفتم آذرماه گرامی می دارند.

انجمن دوستداران اصفهان نیز شعار «اصفهان برای همیشه، برای همه» را به عنوان آرمان مشترک همه دوستداران اصفههان برگزیده است که بر پوسترهای روز اصفهان به چشم می خورد.

 

                     تصویری از نماد برج قوس- در کاشی‌کاری‌های سردر بازار بزرگ اصفهان 

                                                    عکس: دکتر پرویز دبیری  

متن کامل بیان‌نامه مصوب اصفهان‌شناسان به همراه تصویر سند آن در ادامه از نظر علاقه‌مندان خواهد گذشت:

                           

    

 

به نام خداوند جان و خرد

با یاری پروردگار یکتا،  در تاریخ جمعه 16/2/1384 خورشیدی، در نشستی که در منزل  استاد گران‌مایه محمد مهریار و با حضور جمعی از پژوهشگران و اصفهان‌شناسان برگزار شد، همه پیشنهادهای رسیده به دبیرخانه طرح «فراخوان هماندیشی برای نام‌گذاری روز نکو داشت اصفهان» بررسی و به داوری گذاشته شد و  پس از بحث‌های به عمل آمده، حاضرین در این جلسه به رای اکثریت، روز «یکم آذرماه» هر سال  را  به عنوان  «روز نکوداشت اصفهان » گزینش و تصویب نمودند. 

داوران ضمن درنظرگرفتن همه جوانب فرهنگی، تاریخی و اجتماعی در برگزیدن این روز،  تاکید کردند:

« ...  از آنجا که احداث باروی حفاظتی یا حصار بزرگ اصفهان به منظور تضمین امنیت شهر تاریخی اصفهان در دوران دیلمیان  و  در زمان حسن رکن‌الدوله دیلمی (366  - 322 هجری قمری) صورت گرفت  و  برپایی  این  باروی  امنیتی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ اصفهان شناخته می‌شود، یادروز آن رویداد تاریخی از این روی شایسته‌تر از دیگر پیشنهادهاست. همچنین، چون در آن زمان برپایی باروی بزرگ اصفهان بر بنیان زایچه این شهر در آذرماه (برج قوس) صورت گرفت، لذا  روز یکم آذرماه هر سال (مطابق با 22 نوامبر) به عنوان روز  نکوداشت اصفهان برگزیده می‌شود. همچنین نگاره تاریخی منقوش بر کاشی‌کاری‌های سردر بازار قیصریه اصفهان که با اقتباس از صورت فلکی بُرج قوس (آذرماه) و با محتوایی متعالی طراحی شده است، به عنوان نماد این روز گزیده شد.» 

 فهرست امضاء‌کنندگان بیان‌‌نامه گزینش روز اصفهان، به ترتیب حروف الفبا به شرح زیر است: 

۱ - عبدالعلی ادیب برومند - شاعر ملی ، نویسنده و اصفهان‌شناس .

۲ - رضا ارحام صدر - هنرمند بازیگر سینما و تیاتر ایران.  

۳ - محمد رحیم اخوت - پژوهشگر و نویسنده و اصفهان‌شناس.

۴ – حشمت‌اله انتخابی - پژوهشگر و ویراستار علمی مجموعه کتاب‌های کنگره بزرگداشت اصفهان و دبیر جمعیت طبیعت یاران.

۵ - دکتر احمد تویسرکانی -  مترجم و مصحح کتاب محاسن اصفهان.

۶ - استاد مرتضی تیموری – کتاب‌شناس و  مولف کتاب‌شناسی بزرگ اصفهان.

۷ – دکتر محمد علی چلونگر - رئیس مرکز اصفهان‌شناسی و  استاد تاریخ دانشگاه اصفهان.

۸ -  دکتر حسن حسینی ابری - استاد جغرافیای دانشگاه اصفهان و نویسنده کتاب زاینده‌رود از سرچشمه تا مرداب.

۹ - دکتر پرویز دبیری - پژوهشگر، استاد دانشگاه اصفهان و مولف کتاب نگاهی به اصفهان شهر هنر.

۱۰ - مهندس محمود درویش - پژوهشگر و رئیس انجمن مهندسان معمار و شهرساز اصفهان.

۱۱ - مهندس محمد اسماعیل ربانی - رئیس شورای هماهنگی سازمان‌های غیردولتی استان اصفهان.

۱۲ - مهندس محمد رضایی - عضو هیات مدیره انجمن فردوسی و رئیس شبکه پژوهش و فن‌آوری استان اصفهان و استاد دانشگاه صنعتی اصفهان.

13   - دکتر عبدالحسین ساسان - رئیس مرکز هم‌اندیشی استان اصفهان و استاد دانشگاه اصفهان.

14 - دکتر شاهین سپنتا – دبیر کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ و مولف کتاب ایران‌نامه.

۱5 - دکتر مرتضی سقاییان نژاد - شهردار اصفهان و استاد دانشگاه صنعتی اصفهان.

۱6 - مهندس محمود رضا  شایسته - مدرس گردش‌گری و نویسنده کتاب اصفهان بهشتی کوچک اما زمینی.

۱7- دکتر سیروس شفقی - پژوهشگر و نو یسنده کتاب جغرافیای اصفهان .

۱8 - دکتر رضا عبدالهی - مشاور شهردار اصفهان و استاد تاریخ در دانشگاه اصفهان.

۱9 - علی عربیان - رئیس انجمن مثنوی پژوهان ایران.

20 - دکتر ایران غازی - استاد جغرافیای دانشگاه اصفهان.

21- دکتر محمد باقر کتابی - پژوهشگر و رجال‌شناس  و نویسنده کتاب رجال اصفهان.

۲2 - دکتر فضل اله صلواتی - نویسنده، رئیس انجمن روزنامه‌نگاران اصفهان و دبیر علمی کنگره بزرگداشت اصفهان.

۲3 - دکتر محمد مسعود - پژوهشگر و رییس گروه شهرسازی دانشکده معماری دانشگاه اصفهان.

۲4 - دکتر محمود محمدی - عضو شورای شهر  و مدرس شهرسازی دانشگاه هنر اصفهان.

۲5 - دکتر حسین مسجدی - رئیس موزه هنرهای معاصر اصفهان و استاد دانشگاه هنر دانشگاه اصفهان.

۲6 - دکتر جمشید مظاهری -  استاد دانشگاه اصفهان، ادیب، پژوهشگر و اصفهان شناس و مصحح کتاب تاریخ اصفهان.

۲7 - مهندس احمد منتظر -  استاد دانشگاه اصفهان، پژوهشگر و مدیر کل اسبق میراث فرهنگی استان اصفهان.

۲8 - محمد علی موسوی فریدنی - اصفهان شناس و نویسنده کتاب اصفهان از نگاهی دیگر .

۲9 - استاد محمد مهریار - پژوهشگر ، مترجم ، اصفهان شناس ، استاد سابق دانشگاه اصفهان و نویسنده کتاب فرهنگ جامع نام ها و آبادی های کهن اصفهان.

30 - نعمت اله میر عظیمی - پژوهشگر و نویسنده کتاب اصفهان جمال  و کمال.

۳1 - لئون میناسیان - نویسنده ، مترجم و پژوهشگر تاریخ ارامنه جلفای اصفهان.

۳2 - حسین علی  وکیل - مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان اصفهان.



 

فراخوان ارسال دیدگاه ها برای روز اصفهان در هفته نامه استانی صدا- 83/22/12

  

 انتشار خبر گزینش روز اصفهان در روزنامه استانی نسل فردا  

 

 

 

انتشار خبر گزینش روز اصفهان در هفته نامه استانی صدا

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 17:4 :: توسط : omid

اینک زمین را می‌ستاییم؛

زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره‌مَزدا !

زنان را می­ستاییم.

زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند

و از بهترین اَشَه برخوردارند، می‌ستاییم.

اوستا - یسنا ۳۸ - بند ۱

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از 3 قرن پس از میلاد- که از 20 قرن پیش از میلاد- روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از ولنتاین فرنگی! این روز سپندارمذگان یا اسفندارمذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را 30 روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم سپندار مذ بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس و فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند.

در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان

موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.

امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن سپندارمذگان یا اسفندگان، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد‌گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی به کار رفته است.

گردیزی در کتاب زین­الاخبار نیز درباره­ واژه­ «مردگیران» اشاره کرده ­است که از این جهت این جشن را مردگیران می­گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی­گزیدند.سپندار مذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند.

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 15 بهمن 1391برچسب:, :: 19:49 :: توسط : omid

سال‌هاست شب‌چله يا همان شب يلدا، بهانه‌اي مي‌شود تا خانواده‌هاي ايراني دور همديگر جمع شوند و طولاني‌ترين شب سال را جشن بگيرند.

گرچه در عصر ما، مردم شب يلدا را با شيريني، تنقلات و ديد و بازديدها گرامي مي‌دارند و اين شب براي ما با هندوانه‌هاي روي سفره‌ها تداعي مي‌شود، اما نبايد فراموش كنيم كه اين شب نه فقط متعلق به دوره ماست و نه فقط به مراسم‌ امروزي ختم مي‌شود.

در واقع، شب يلدا فقط منحصر به دوره ما نمي‌شود و اينطور نيست كه گمان كنيم شب چله فقط در زمان ما به عنوان جشني عمومي مطرح شده باشد، بلكه اين آيين ملي، تاريخ ديرينه‌اي را هم با خود به دوش مي‌كشد.

ايرانيان باستان نيز با وجود آن‌كه از امكانات پيشرفته علم نجوم بي‌بهره بودند، اما بخوبي مي‌دانستند آخرين شب فصل پاييز، اندكي از ساير شب‌ها طولاني تر است.

البته شايد عنوان شود چند دقيقه اضافه تر يا كمتر كه دليلي براي برپايي يك جشن ملي نمي‌شود، اما در گذشته هم مرسوم بوده كه ايراني‌ها براي طبيعت، گردش ايام و هر تغيير طبيعي در محيط پيرامونشان، احترام و ارزش خاصي قائل بودند.

به طور مثال، جشن‌هايي مثل تيرگان در ماه تير يا مهرگان در ماه مهر به گونه‌اي در سراسر تاريخ ايران زمين پراكنده است كه مي‌توانيم بگوييم ايراني‌ها براي هر ماه سال و گاهي براي هر روز از بعضي ماه‌ها، جشن‌هاي مفصلي برپا مي‌كردند.

وقتي خورشيد به دنيا مي‌آيد

يلدا به معناي تولد است و ايرانيان باستان معتقد بودند پس از شب يلدا، خورشيد دوباره متولد مي‌شود و با تابش بيشتري بر زمين مي‌تابد.

نبايد از خاطر ببريم در روزگاري نه چندان دور، كشور ما مهد علوم روز جهان بوده است و منجمان بزرگي همچون فارابي، خواجه نصيرالدين طوسي و ابن‌سينا سرآمد عالمان علم طبيعي در عصر خود بودند و به خاطر همين اشراف ايراني‌ها بر علم نجوم، خيلي دور از ذهن نيست كه مردم‌شناسان معتقدند، راز شب يلدا و تاريخچه اين شب طولاني در ايران، قدمتي بالغ بر 7000 سال دارد.

به باور ايرانيان باستان، در اين شب، مهر يا همان خورشيد زاييده مي‌شود. ايراني‌ها بر اين گمان بودند كه در اين شب، الهه مهر به نام «ميترا» زاييده مي‌شود و اين زايش، براي آنان همراه با خير و بركت خواهد بود.

در زماني كه الهه‌ها در ايران نفوذ زيادي داشتند و سمبل بسياري از موهبت‌هاي الهي به حساب مي‌آمدند، الهه مهر يا همان ميترا، علاوه بر اين‌كه سمبل روشنايي خورشيد بود، به عنوان الهه آب‌ها، درياها و حتي ايزد جنگ و پيروزي نيز شناخته مي‌شد.

ايراني‌ها براي بسياري از نعمت‌هايي كه در اطرافشان بود، همچون باد و باران و ماه الهه‌هايي داشتند و با توجه به اين‌كه سرآمد نعمت‌هاي پيرامون انسان، خورشيد است كه به حيات آدمي، گرما و هستي مي‌بخشد، الهه مهر در نزد ايراني‌ها مقام بسيار والايي داشته است و به طور طبيعي، بايد تصور كرد همان شبي هم كه در ذهن ايرانيان باستان، الهه مهر متولد مي‌شود، بايد شبي بزرگ و مهم باشد.

حتي روايت شده است كه ايراني‌هاي عصر پيشين، براي ديدن طلوع خورشيد، تا خود صبح بيدار مي‌ماندند و با خوردن ميوه‌ها و شيريني‌هاي متنوع، اين شب طولاني را تا سپيده دم جشن مي‌گرفتند. يكي از سنت‌هاي بسيار زيبايي كه در اين شب بين ايراني‌ها رواج داشته، حضور ضروري سالمندان و ريش‌سفيدان فاميل در كنار جوانان بوده است. حضور كهنسالان در جمع همان قدر اهميت داشت كه خورشيد كهنسال براي انسان‌ها مهم بود. ايرانيان باستان، روز پس از شب يلدا را هم جشن مي‌گرفتند و به آن «جشن خورروز» مي‌گفتند. خور به معني خورشيد بود و جشن خورشيد، هر سال پس از شب يلدا برگزار مي‌شد.

يك روز پس از يلدا، خونريزي به هر نحوي ممنوع بود و هيچ‌كسي حق نداشت كه خون انسان يا حيواني را بريزد. همين موضوع هم باعث شده بود كه مردم در شب يلدا و روز پس از آن، خيالشان راحت باشد كه جنگ و كشتاري وجود ندارد و به نوعي مي‌توان عنوان كرد كه شب يلدا در ذهن ايراني‌ها با صلح و دوستي تداعي مي‌شد.

يلدا فقط متعلق به ايرانيان نيست

علاوه بر ايرانيان سراسر كشور كه شب يلدا را مظهري از شادي مي‌دانستند، مردمان اقوام ديگر نيز در آخرين شب پاييز، دور هم جمع مي‌شدند و زيبايي اين شب بلند را پاس مي‌داشتند.

فارسي‌زبانان كشورهاي تاجيكستان و افغانستان در قرن‌هاي پيش هم شب يلدا را جشن مي‌گرفتند و اين شب ميان مردماني كه با زبان پارسي سخن مي‌گفتند نيز عزيز و حتي مقدس بوده است.

بين غير فارسي‌زبانان نيز تاريخچه و ردپاي جشن آخرين شب پاييز ديده مي‌شود.

به طور مثال، در يونان باستان نيز اگرچه دقيقا به آخرين شب پاييز، يلدا نمي‌گفتند، اما اين شب را جشن مي‌گرفتند و به آن جشن خداوند خورشيد مي‌گفتند. حتي گفته مي‌شود مسيحيان سرزمين‌هاي اروپايي نيز در قرن‌هاي گذشته، آخرين شب پاييز و تولد حضرت مسيح را با يكديگر جشن مي‌گرفتند.

مردم كشور باستاني مصر هم حدود 3500 تا 4000 سال قبل، بخوبي مي‌دانستند كه در اين شب، مدت زمان تاريكي بيشتر از شب‌هاي قبل است و به بهانه اين شب طولاني، تا روزهاي متوالي به شادي و سرور مي‌پرداختند.

به هر حال، اگر به تاريخچه شب يلدا نگاهي گذرا بيندازيم، متوجه مي‌شويم اين شب نه تنها در ايران، بلكه در بسياري از كشورها با مفاهيم صلح، دوستي و شادي همراه بوده است و به دليل همين پتانسيل‌هاي بالاست كه مي‌گوييم فرهنگ ايراني شب يلدا مي‌تواند به عنوان يك آيين بشردوستانه، حافظ صلح و در بستري از شادي و سرور در اقصي نقاط جهان تكثير شود.

حافظ در شب بيداري ايراني‌ها

سال‌هاي متوالي است كه غزليات حافظ بر سر سفره‌هاي شادي شب يلدا، به يك عادت شيرين بين هموطنان ما بدل شده است. حافظ حافظه تاريخي ماست و اشعار او برآمده از حقيقت عارف مسلك و صلح جوي ايرانيان است و شايد هم به همين دليل باشد كه سروده‌هاي او هفت قرن پي‌در‌پي است در روح و جان ايراني‌ها تنيده است.

بسياري از خانواده‌هاي ايراني در شب يلدا، تفألي به ديوان حافظ مي‌زنند و همچنان اين سنت ديرينه در شب يلداي بسياري از ايرانيان مشهود است.

اگر بخواهيم نگاهي تاريخي به اين موضوع داشته باشيم، بايد بگوييم كه بي‌گمان فال حافظ در چند سده اخير به رسوم شب يلدا اضافه شده است؛ زيرا با توجه به اين‌كه شب يلدا تاريخچه‌اي چند هزار ساله دارد، فال حافظ بعدها در رسوم شب‌نشيني‌هاي يلدا تركيب شده است.

نقل شده است كه پس از گذشت 200 سال از فوت حافظ، اشعار او نزد ايرانيان و بخصوص مردم شيراز از مقبوليت بالايي برخوردار شد و كشاورزان و پيشه‌وران ايراني براي آگاهي از اوضاع زندگي‌شان در سال بعدي ، دست به دامان فال حافظ مي‌شدند.

در واقع ايرانيان بر اين باور بودند كه چون در شب يلدا، الهه مهر به نام ميترا متولد مي‌شود، مي‌توان به بركت همين شب از وقايع آينده آگاه شد و بعدها همين آينده‌بيني از طريق فال حافظ انجام شد. اما شايد اين سوال پيش بيايد كه چرا فقط اشعار شاعراني همچون حافظ و در سطحي محدودتر و اشعار حماسي فردوسي توانسته در شب يلداي ايراني‌ها رخنه كند. شايد بتوان جواب را در ذائقه عمومي مردم و محتواي اشعار حافظ جستجو كرد.

اشعار حافظ مملو از جهان بيني عرفاني و نگاه عميق و زيبا به زندگي است. غزليات او با شادي و طرب آميخته است و بسياري از اديبان هم او را سرآمد غزلسرايان ايراني مي‌دانند و شايد همين دلايل كافي باشد كه ايراني‌ها در جشن‌هاي سرورانگيزي همچون شب يلدا، اشعار او را بهانه‌اي براي خوانش شعرهايش قرار دهند و بر غزل‌هاي او تفألي بزنند.

همين كه اشعار حافظ توانسته تا اين حد بين آحاد مردم و جمع‌هاي صميمانه آنها نفوذ پيدا كند، نماد بارزي از عمق تاثير اشعار او بر افكار عمومي طي قرن‌هاي متوالي است.

گرچه بين ايراني‌ها نظرات مختلفي درباره فال حافظ وجود دارد و بسياري از مردم، با هرگونه فالگيري و پيش‌بيني آينده ميانه خوبي ندارند، اما حتي اگر به فال حافظ هم اعتقاد نداشته باشيم، همين كه يك جشن ملي بهانه‌اي مي‌شود تا اشعار يكي از اسطوره‌هاي ادبيات ايران در كانون خانواده‌ها به اشتراك گذاشته شود را بايد به فال نيك گرفت و از آن استقبال كرد.


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 30 آذر 1391برچسب:, :: 14:9 :: توسط : omid

ورود نخستين اعلاميه حقوق بشر در دنيا به ايران- منشور کوروش - و به نمايش گذاشتن آن در موزه ملي شور و شوقي وصف ناپذيري را در کشور سبب شد.

گروهي براين باورند که اين ميراث ارزشمند ملي از اين رو که در تحقيقات روان شاد علامه آيت الله استاد طباطبايي، استاد شهيد مرتضي مطهري اثبات شده که ذوالقرنين، همان کوروش هخامنشي است يک ميراث گرانبار اسلامي نيز به شمار ميرود .

قرآن مجيد،کتاب شريف مسلمانان درآيه‌هاي 83 تا 99 سوره کهف، ذوالقرنين را فردي يکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و از بندگان شايسته و برگزيده خداوند نام برده و از او به نيکي ياد مي کند.کوروش

گروهي از فقها و بزرگان ذوالقرنين را کوروش هخامنشي مي‌دانند چنانکه آيت الله طباطبايي و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهير هندي) با دلايل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنين، همان کوروش کبير، بنيانگذار امپراتوري بزرگ هخامنشي در ايران است.

نظر قطعي علامه طباطبايي درالميزان بنا بر شواهد تاريخي محکم نيز بر اين مهم تاکيد دارد که ذوالقرنين قرآن همان کوروش کبير هخامنشي است.

استاد علامه طباطبايي درتفسيرالميزان آورده است : اگر ذوالقرنين قرآن، مردي مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهي عادل و رعيت پروربوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردي سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقي و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفري به سوي مغرب کرد، بر ليدي و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوي مشرق سفر کرد. آنجا مردمي ديد صحرانشين و وحشي که در بيابان زندگي مي کردند. براي همين، به آنها کمک کرد، سدي ساخت در مقابل قبيله و قومي که آنها را آزار مي دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه هاي قفقاز و نزديک به شهر تفليس.

اما مهم آنکه نام بنيانگذار نخستين و بزرگترين امپراتوري دنيا، نه تنها در قرآن مجيد بلکه حتي در کتاب هاي عهد عتيق مانند تورات نيز به عنوان يک انسان برگزيده و بلند مرتبه ثبت شده است.

چرا کوروش کبير ذوالقرنين است ؟

يکتاپرستي، نيکوکرداري، رأفت و انسان دوستي از صفات گفته شده ذوالقرنين در کتاب آسماني مسلمانان است.

بنا بر فرموده قرآن مجيد، ذوالقرنين، پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت و هنگام کشورگشايي و غلبه قتل و کينه ورزي را اجازه نمي داد. از اين روي، هنگامي که بر قومي در غرب چيره شد، پنداشتند، اوهم مانند ديگر کشورگشايان خونريزي آغاز خواهد کرد، ولي او بدين کار دست نبرد، بلکه به آنان گفت: هيچ گونه بيمي پاکان شما در دل راه ندهند و هر يک از شما که عملي نيکو کند، پاداش آن را خواهد ديد .

با آن که آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند، با ايشان شفقت کرد و به دادگري و نيکوکاري دل آنان را به دست آورد.

بر پايه شواهد انکارناپذير تاريخي، همگي اين ويژگي ها بر کوروش هخامنشي منطبق است که نمونه بارز خوي انساني و رأفت و مداراي کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح اين سرزمين، در تاريخ مي بينيم .

با اين حال، برخي تلاش مي کنند چنگيز و آتيلا و يا اسکندر مقدوني را ذوالقرنين معرفي نمايند، در حالي که هيچ يک از صفات آمده در قرآن مجيد بر اين جهانگشايان ظالم خونريز قابل انطباق نيست.

به گفته مورخان يوناني کوروش کبير از چنان جايگاه بزرگي برخوردار بوده که حتي اسکندر با وجود يورش وحشيانه به ايران و تسخير و آتش زدن تخت جمشيد به پاسارگاد مقبره کوروش رفته، در برابر مزار آن بزرگ مرد زانو زده و مراتب احترام خود را به کوروش کبير بجا آورده است.

بنا بر فرموده قرآن مجيد، ذوالقرنين مي گويد: «هذا فتح من ربي»؛ يعني «همه فتوحات من نتيجه لطف خداست» و ما هيچ گاه در تاريخ، نه از اسکندر و نه از مغول ، چنين گفتاري را سراغ داريم .

علت دوم آن که واژه ذوالقرنين در قرآن مجيد به معناي فردي است که دو شاخ در بالاي سر او قرار دارد. همان گونه که در تصوير حجاري شده کوروش کبير در تخت جمشيد ديده مي شود؛ کلاهي با دو شاخ در بالاي سر او به خوبي نمايان است.

در ترجمه تفسير الميزان جلد 13صفحه 539آمده است: « در کتاب دانيال هم خوابى که وى براى کورش نقل کرده، به صورت قوچى که دو شاخ داشته ديده است».

از ديگر نکاتي که شاهدي بر ذوالقرنين بودن کوروش کبير است مي توان به اين نکته اشاره کرد که در قرآن مجيد آمده ذوالقرنين در آغاز فرمانروايي خود، به منطقه اي که آفتاب غروب مي کند، حمله کرده و پيروزي‌هاي بزرگي به دست آورده است. سپس به سوي شرق شتافت و در آن سامان، هم به پيروزي دست يافت و پس از آن، به مکاني رفت که آفتاب از آن طلوع مي کرد؛ يعني شرق و آنان پوششي براي محافظت خود نداشتند.

مقابل آفتاب سوزان اشاره به اين که منطقه بياباني بوده و سکنه چادرنشين و کوچ رو براي آب و غذا و اشارت به سکنه مغولي و سکايي آسياي ميانه دارد.

همان گونه که مي دانيم، نخستين حمله بزرگ کوروش کبير به غرب ايران و سرزمين ليدي (در باختر آسياي کوچک يا ترکيه امروزي) بوده که به پيروزي کوروش و تابعيت ليدي به امپراتوري ايران انجاميد. فرمانروايان ليدي که با بابل و مصر و حکومت هاي آسياي صغير متحد شده بودند ،براي تصرف بخشي از ايران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهي از اين توطئه، سپاهيانش را به طرف سارد، پايتخت ليدي گسيل داشت.

وي در اين نبرد نيز پيروز بود. در نتيجه اين حمله در 547ق.م سارد و شهرهاي آسياي صغير، يکي پس از ديگري به دستان پرتوان کوروش کبير سقوط کرد.

در تاريخ به اين نکته اشاره شده که کوروش کبير، پس از نبرد موفقيت آميز در غرب ايران زمين (ليدي) براي سر و سامان دادن به شورش اقوام بيابانگردي که متجاوز، وحشي و خونريز بودند، به شمال شرق ايران بزرگ لشکرکشي کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمين امنيت مرزهاي شرق و شمال شرق ايران شد.

يکي ديگر از مشخصات ذوالقرنين در قرآن، عزيمت او به مناطق شمالي و رويارويي با قوم يأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر اين، ايجاد سد يأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نيز در قرآن به ذوالقرنين نسبت داده شده است. جالب اين که در تورات هم به ساختن سدي از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند يکتا مي گويد: «من اي کوروش، پيش روي تو خواهم خراميد ... جاي ناهموار را برايت هموار مي کنم، درهاي برنجين را مي شکنم، پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد...»

در تعيين محل استقرار اين سد، گمانه زني هاي متعددي شده و حتي برخي آن را همان ديوار بزرگ چين تصور کرده اند، در حالي که کليد حل اين معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت اين سد مورد تأکيد قرارگرفته که با توجه به اين که در ساخت ديوار بزرگ چين هيچ گونه مواد آهني به کار گرفته نشده، اين نظريه مردود است.

در سرزمين ميان درياي کاسپين و درياي سياه، سلسله کوه‌هاي قفقاز به صورت ديواري راه هاي ميان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر يک راه که باز گذاشته و آن تنگه اي است که در ميان رشته کوه‌هايي واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل مي سازد و اين تنگه در عصر حاضر، تنگه دارالا ناميده مي شود و در نقشه هاي موجود ميان شهر ولادي قفقاز ـ پايتخت جمهوري اوستياي شمالي، شمالي ترين منطقه ايراني نشين و فارسي زبان قفقاز که هم اکنون يکي از جمهوري هاي روسيه است ـ و تفليس نشان داده مي شود در همان جا که تاکنون ديوار آهنين باستاني موجود است و شک نيست که اين ديوارهمان سدي است که کوروش بنا کرده، زيرا اوصافي که قرآن بيان کرده، درباره سد ذوالقرنين کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن يادآور شده، الواح آهنين در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته براي بستن مفاصل و رخنه هاي آن استعمال شده و در ميان دو ديوار کوهستاني بنا شده است.

با در نظر گرفتن بازمانده سدي که هم اکنون در گذرگاه دارلا قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمني ـ که اين ناحيه را (بهاک کورائي) و (کابان کورائي) مي گويند و به معني گذرگاه و يا دره کوروش است ـ شکي نمي ماند که کوروش به سمت شمال غربي ايران رفته و از نواحي اي که امروز به نام دربند و معبر دارالس معروف است، گذشته و در آنجا سدي بنا کرده تا مانع هجوم سکاهاي متجاوز بشود.

در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدي از آهن بسان ديواري در معبر ميان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشي سکايي بود، بنا شد؛ اين سد تنگه باريک ميان دو کوه را مي بست و مانع گذشتن سواران يغماگر سکايي بود و به همين جهت اين دره به نام دره کوروش ناميده شده است.

تصوير نقاشي يک جهانگرد اروپايي از سنگ نگاره کوروش هخامنشي در پاسارگاد سندي است مبني بر اين که کتيبه بالاي سر اين سنگ نگاره که به سه زبان ايران باستان نوشته شده بود .

چه کساني کوروش را ذوالقرنين مي دانند ؟

چند تن از بزرگاني که بر يکي بودن ذوالقرنين قرآن و مسيح عهد عتيق با کورش هخامنشي گواهي داده‌اند، که از آن ها مي توان به مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسيرالبيان، ترجمه تفسير سوره کهف از باستاني پاريزي،علامه طباطبايي در تفسير الميزان،-آيت‌الله العظمي ناصر مکارم شيرازي و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتي، امامي، آشتياني، حسني، شجاعي، عبدالهي و محمدي)، تابنده گنابادي در کتاب سه داستان عرفاني از قرآن، آيت الله مير محمد کريم علوي در تفسير کشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبري )، حجت الاسلام سيد نورالدين ابطحي در کتاب ايرانيان در قرآن و روايات،دکتر علي شريعتي در کتاب بازشناسي هويت ايراني اسلامي،صدر بلاغي در قصص قرآن،جلال رفيع در کتاب بهشت شداد،منوچهر خدايار در کتاب کورش در اديان آسياي غربي، قاسم آذيني فر در کتاب کوروش پيام آور بزرگ، دکتر فريدون بدره‌اي در کتاب کوروش در قرآن و عهد عتيق، محمد کاظم توانگر زمين در کتاب ذوالقرنين و کوروش، آيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماينده مجلس خبرگان دوم، استاد محيط طباطبايي، حجه الاسلام شهيد هاشمي نژاد و احمدخان بنيان‌گذار دانشگاه اسلامي عليگر هند نام برد.

منبع:‌ميراث آريا


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 22 آبان 1391برچسب:, :: 11:25 :: توسط : omid

در سنت زرتشتی باور بر این است که اشو زرتشت؛ پیام آور راستی و خرد؛ 1770 سال پیش از میلاد مسیح در روز خورداد از ماه فروردین (ششم فروردین) در سرزمین ایران زاده شد.


با توجه به گسترش دین زرتشتی و لهجه گاتایی و مناطق گسترش دین زرتشتی به ظن غریب به یقین زادگاه اشوزرتشت در شرق خوارزم بزرگ میباشد.
در نوشته های پهلوی ؛زادگاه اشو زرتشت اسپنتمان شهر «رَگَه» دانسته شده است اما منظور از این مکان کدام سرزمین است؟
نوشته های دوره ی ساسانی رگه را در نزدیکی دریاچه چیچست و یا ارومیه امروزی در آذربایجان دانسته اند؛ از سوی دیگر پژوهشگران امروزی زادگاه اشو زرتشت را در شرق ایران (خوارزم بزرگ) میدانند.
اشو زرتشت از پدری به نام «پوروشسپ» و مادری به نام «دوغدو» به وجود امد.


روزگار جوانی اشو زرتشت به اندیشیدن گذشت....:
اشو زرتشت چون به بیست سالگی رسید ؛از اندیشه های دیویسنی (دیو پرستی) جامعه رنجیده گشت.زیرا باور و اندیشه آنان را نادرست میدانست و اندیشه های فراوان و پرسش های گوناگونی داشت که هیچ یک از حکمای دیویسنا دانش پاسخ گویی به آن ها را نداشتند.
اشوزرتشت اسپنتمان در بیست سالگی بر ان شد که آفریدگار هستی را بشناسد و راز آفرینش را دریابد.
ازین روی بر طبق متون کهن زرتشتی به کوه«اشیدَرنَه» رفت. در تنهایی به اندیشه و نیایش پرداخت تا سامان آفرینش و راز هستی را دریابد. این تفکر و اندیشه اشوزرتشت ده سال به درازا انجامید.
اشوزرتشت سی ساله بود و ده سال از اندیشیدن او به رازهای هستی میگذشت که سرانجام و در روز خورداد ماه و فروردین ماه «ششم فروردین» به همپرسگی اهورامزدا رسید و نور دانش و بینش اهورایی بر قلب او تابیدن گرفت.او از همان هنگام در میان مردم امد و به راهنمایی و ارشاد نوع بشر پرداخت.



اشو زرتشت پس از رسیدن به مقام پیام آوری و راهنمایی بشر چند کار را به ترتیب زیر به انجام رساند:
1- رسوم نیک پیش از خود را پذیرفت«رسم های چون گهنبار ها و داد و دهش و ...»
2- ایین هایی را که به کژی گراییده بودند را از میان برداشت و یا دگرگون کرد«ایین هایی چون نوشیدن نوشابه های سکراور را از میان برداشت و ایین پیشکش ها و فدیه های خونین را از دگرگون کرد و پیشکش اهورامزدا را تنها اندیشه و گفتار و کردار نیک دانست»
3- روش های نو در پرستش و مطابق با روح انسانی بنیان گذاردند و در گسترش انان کوشیدند.
اما بزرگان و پیشوایان ایین های کهن (کوی ها و کرپن ها) با او به دشمنی پرداختند. ناگزیر اشو زرتشت در چهل و دو سالگی و پس از گذر 22 سال از روزگار جوانیش و 12 سال از روزگار پیام آوریش با یارانی که شمارشان از چندین تن تجاوز نمیکرد زادگاه خویش را بدرود گفته و به دربار شاه جهان پناه گشتاسپ کیانی رفت.

گشتاسپ یا به صورت اوستایی ان «ویشتاسپ» پادشاه دادگر بلخ و بخشی از مناطق شرقی ایران و افغانستان امروزین بود.
شاهنشاه گشتاسپ کیانی و وزیر خردمندش جاماسپ بیدخش و فرشوشتر نامدار برادر جاماسپ و بسیاری دیگر از مردمان ان سرزمین پس از مناظرات و دیدارهایی که با اشوزرتشت داشتند به دین وه مزدیسنی گرویدند. و این اغازی برای گسترش دین زرتشتی در جهان بود.
دریافت های اهورایی این وخشور(دارنده ی پیام و الهام اهورایی) پاک گاتا نامیده میشود و از ان روزگار وبا تلاش و مجاهدت های موبدان پس از ناملایمی های بسیاری که بر دین زرتشتی و زرتشتیان گذشت کماکان بی کم و کاست حفظ شده است.
اشوزرتشت نهایتا در روز خور ار ماه دی (پنجم دیماه) در سن هفتاد و هفت سالگی به هنگام لشکر کشی «ارجاسپ تورانی» در اتشکده ی شهر بلخ به دست توربراتور؛ این انسان کور دل و در راه ارمان های اهورایی خویش و راهنمایی نوع بشر کشته شد.
زادگاه اشوزرتشت به درستی اشکار نیست و کسی از ارامگاه ایشان نیز نمیتواند اطلاع درستی به دست دهد.
اما پیامی که او برای بشر داشت هنوز و پس از گذرهزاران سال به همان روشنی روز نخست به گوش میرسد و روشنای راه انسان ها برای رسیدن به خودشناسی و خداشناسی و بالاترین خوشبختی میباشد.

به خامه سامان روزبهانی، شهریور روز از ماه اردیبهشت سال 3750 مزدیسنی، برابر با 1391/2/3 خورشیدی 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, :: 18:36 :: توسط : omid

 
پس از یورش تازیان به ایران و برپایی حکومت های بنی امیه و به دنبال آن بنی عباس، گسترش زبان تازی در ایران و سرزمین های گرفته شده ی دیگر، افزایش یافت.در این زمان زبان و ادبیات پهلوی در آستانه ی نابودی بود. بنابراین ایرانیان میهن دوست که همه ی اندیشه های ایرانی و پهلوی را در خطر نابودی می دیدند، برای پایداری آن نوشته ها به برگردان آنها به زبان تازی دست زدند.ایرانیان افزون بر این که نسک ها (:کتاب ها) ، نوشته ها و ادبیات خود را از نابودی دور می کردند، با برگردان آنها به زباد عربی به پربارسازی ادبیات عرب دست یازیدند. سال ها پس از این در گوشه و کنار ایران که شهریاری های ملی و ایرانی بر روی کار آمدند، به شوند(:دلیل) دلبستگی آنها به میهن خود دست به برگردان همان نوشته ها از زبان عربی به پارسی دری زدند. نوشته ها و باورهای دانشمند بزرگ ایرانی((روزبه دادویه)) که او را به نام ((عبدا...بن مقفع)) نیز شناخته و از نام آوران بزرگ ایران و زنده کننده های فرهنگ کهن ماست، از این دسته است. او یکی از سردمداران این خیزش بزرگ ادبی بوده است. با وجود این که اوضاع در دربار خلفا بسیار آشفته بود، ایرانیان فرهنگ، دانش و ادب خود را در میان تازیان گسترش می دادند و اندک اندک به بازخوانی شهریاری ساسانی پرداخته و جاویگاه وزارت را که در دوره ی اموی وجود نداشت باسازی کردند و خود در این جایگاه ها، کارهای کشور بزرگ اسلامی را بر دوش گرفتند. این وزیران، خود و دیگر ایرانیان در زنده نگهداشتن دانش و ادبیات ایران بسیار تلاش کردند. بیشتر آنان جان خود را در این خیزش از دست دادند.



روزبه پسر دادویه که تازیان او را ابن مقفع می نامند، یکی از بزرگ ترین نویسندگان و ترزبانان (:مترجمان) ایران در زمان عباسیان است که بیشتر نسک های(کتاب های) ایرانی به ویژه نسک های ساسانی در این روزگار، به دست او به زبان عربی برگردانده شد. شیوه نگارش وی، شیوایی و رسایی شگفت آوری داشت که دیگران پس از وی به پیروی از او پرداختند. ((ادوارد بروان)) خاور شناس نامدار انگلیسی اگر بخواهیم بدانیم چه اندازه ایران در تمدن جهانی تاثیرگذار بوده اند و جهانیان از ایران چه بهره هابرده اند، باید به نوشته های ایرانیان به زباد عربی توجه کنیم. اگر بخشی از ادبیات عربی را که ایرانیان نوشته اند کنار بگذاریم بسیاری از حکمت های ادبیات عرب حذف خواهد شد.

عبدا..ابن مقفع، ایرانی و اهل روستای جور(گور) بود که اینک این روستا نزدیک شیراز بوده و به فیروز آباد نامور است. روزبه در سال۱۰۶ مهی(:قمری) چشم به جهان گشود. نام پدرش داذبه(داذ جشنس) است که به تازی قفاع جمع قفعه خوانده می شود وسبدی است از برگ خرما که با ساخت و فروش آن گذرای زندگی می کرد.‏

برخی گویند در زمان یوسف بن ثقفی

(۹۵-۷۵مهی)، پدر مقفع، مامور دفتر مالیه و خراج بود و در زمان یوسف بن عمر، حاکم عراقین، چون در نگهداری خراج توجه ای نداشت، به خشم حجاج گرفتار شد و در پی آسیب های رسیده، دستش شکسته و کج شد و این گونه در میان تازیان به مقفع نامور و پسرش به ابن مقفع نامیده شد. روزبه یا ابن مقفع در کنار پدرش، پرورش یافته و به ابن فراگیری دانش کهن ایران پرداخت و بنابر اقتضای زمان دانستنی های اسلامی به ویژه زبان عربی را نیز آموخت. سپس همراه پدر به بصره که مرکز دانش و ادب بود رفت و با اندیشمندان بزرگ آشنا شد.

‏ وی در کنار پدرش که خراج گذار دربار خلیفه بود و سزاواری و دانشش، او را به جایگاه منشی و نویسنده ی عیسا بن علی ،والی کرمان رسانده بود، بزرگ شد. روزبه به منش نیک، بخشش، جوانمردی و وفاداری نامور بود.

می گویند پس از کشته شدن مروان ثانی، واپسین خلیفه اموی، عبدالحمید کاتب از ترس ماموران عباسی گریخت و به روزبه، دوست وفادار خود پناهنده شد.سپاهیان و مامورین عباسی پس از جستجوی بسیار وی را در خانه روزبه یافتند و چون ((کاتب)) را نمی شناختند، پرسید، از شما دو نفر کدام عبدالحمید هستید، هر دوی آنها جواب دادند ((عبدالحمید کاتب)) من هستم. روزبه بدین وسیله می خواست با فدا کردن جان خود دوستش را از مرگ رهایی دهد. اما مامورین که نشانه هایی از عبدالحمید داشتند وی را به بند کشیده و سپس او را کشتند.

روزبه به شوند مهری که به میهن خود داشت،کتاب های پهلوی را از تاریخ وادبیات و اندرز به عربی برگردان می کرد.از همین رو گروهی که سر دشمنی با او داشتند، می گفتند او می خواهد با این کار بزرگی های ایران را به رخ تازیان برکشد. روزبه با این که زندگانی درازی نداشت، ولی در۳۶سال زندگی کوتاه خود نوشته ها و یادگارهای گذاشت. شاید بتوان گفت بخش بزرگی از دانش و نوشته های پیش از اسلام که اینک در دست داریم دسترنج تلاش، اندیشه و باور روزبه بوده و راهی را که او نشان داده و دیگران پیروی کردند. ما پیوندمان را با گذشته ی ایران و آیین های ایرانی، وامدار این دانشمند بزرگ و ایران دوست هستیم.باارزش ترین نسکی که روزبه پس از کلیله و دمنه به عربی برگردان کرده ((خداینامه)) است. این نسک، رخدادنامه ی پادشاهان ایرانی پیش از اسلام است و سرچشمه ویاری نامه ی بزرگی برای بیشتر نویسندگان و پژوهشگران پس از آن در ایران و جهان به ویژه استاد توس برای سرودن شاهنامه بوده است.

از دیگر کارهای او ((کتاب التاج)) است که برخی آن را روش شهریاری انوشیروان می دانند. وی کتاب((مزدک)) را که درباره ی داستان مزدک است را نیز به عربی برگردانده است.

نسک ((الینکش و السکسیران)) که با دورنمایه ی رستم و داستان سیاوش است و به گمان بسیاری برگردان نامه ی تنسر که بسیار نامدار است و دورنمایه اش پاسخ تنسر، وزیر اردشیر به نامه ی ((جسنفشاه)) است. دارمستتر فرانسوی نامه ی تنسر را پس از اوستا و کتیبه های هخامنشی باارزش ترین سند تاریخی ایران می شمارد و آن را به فرانسه برگردانده است. این نامه دارای دانش تاریخی و اخلاقی و مجموعه ی قانون های اساسی و اجتماعی ایران است. یکی دیگر از نسکه های با ارزشی که روزبه به عربی برگردانده،((کلیله و دمنه)) است که رودکی آن را به پارسی سروده است و شوربختانه به جز چند بیت، ازآن چیزی برجا نمانده وازمیان رفته است. ابوالفضل محمد بلعمی وزیر خردمند نصرابن احمد، پادشاه سامانی، کلیه و دمنه راازعربی به فارسی برگردانده و بر رودکی می خواند.و رودکی آن را به چکامه در می آورد،که بیت نخستین آن چنین است:

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار استاد توس،فردوسی،در شاهنامه به آن چنین اشاره می کند.

گزارنده را پیش بنشاندند

همه نامه بر رودکی خواندند

بپیوست گویا پراکنده را

بسفت این چنین درآکنده را

بتازی همی بودتا گاه نصر

بدانگه که شد در جهان شاه نصر

گرانمایه بوالفضل دستور اوی

که اندر سخن بود گنجور اوی

بفرمود تا پارسی دری

بگفتند و کوتاه شد این داوری

‏ بگفتند و کوتاه شد این داوری برای شناساندن همه ی کارهای روزبه، گاه و جای بیشتری نیاز است، پس چند نسکن را برای آگاهی هم میهنان نام برده و این بخش را به پایان می رسانم.

الادب الکبیر، الادب الصغیر،الادب الجامع، الدره الیتیمه و بسیاری نسک های فلسفی و پند و اندرز دیگر.

پایان سخن اینکه در رمضان۱۳۹مهی خلیفه، منصور سلیمان بن علی را از بصره معرول کرد و سفیان بن معاویه را به جای وی گماشت. گفته اند که خلیفه، رفتار روزبه را تاب نمی آورد و از کارهای او بر می آشفت. روزی در مجلس فریاد می زند کسی نیست که مرا از شر روزبه برهاند. سفیان که مردی بی خرد بود و بارها روزبه را در خانه ی خویش و پس از آن که دست و پایش را می برد و به تنور می اندازد،

می کشد.

و این سرگذشت یکی دیگر از فرزندان پاک این سرزمین بود که در اوج جوانی و کار دانش مدارانه، به دست خلفای ستمگر عباسی به جهان آفرین می پیوندد.



یاری نامه:

هفته نامه خبری،فرهنگی امرداد 

امیدوارم خوشتون بیاد رفقـــــــآی عزیز


ارسال شده در تاریخ : شنبه 20 آبان 1391برچسب:روزبه,داوودیه,, :: 10:24 :: توسط : omid

ایرانیان از دیرباز، سال را به 12 ماه سی روزه، بخش کرده بودند. این سی روز، هریک نام ویژه ای ذارند، نام هایی که بی گمان معنای آنها نشان از بنمایه و دورنمایه شان دارد. این سی روز با نام پروردگار یکتا(اورمزد)، آغاز می شود و به «فروغ بی پایان» (انارم)، پایان می یابد. روزهای دی بآذر، دی بمهر، دی بدین و اورمزد، 4 روز تعطیل در هر ماه هستند.

 

چون یه مقدار طولانی بودن گذاشتم تو ادامه مطلب

امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

 



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:, :: 19:23 :: توسط : omid

امروز روز جهاني كوروش بزرگ ، خادم بزرگ بشريت است.ضمن تبريك اين روز بايد يه چيزايي رو بهتون بگم

ديروز وقتي مدرسه بودم رفتم پيش معاونان مدرسه ازشون اجازه خواستم كه فردا يه گراميداشت كوچك براي پادشاهي بزرگ بگيرم ولي هر چه اصرار كردم اجازه بهم ندادن !!!بهشون پيشنهاد دادم حداقل اجازه سخنراني 5دقيقه اي رو بهم بدن ولي اينم نشد!!!واقعا جالبه چرا دوست داريد اين ادم بزرگ اسمش به كسي نرسه؟؟چرا واقعا؟فقط كافي بود اين مرد بزرگ خداي ناكرده در كشور ديگري به دنيا مي اومد ، خودشونو به اب و اتش ميزدن تا اينو به بقيه تحميل كنند..مثلا كره تو تاريخشون درمورد جومونگ حرف زيادي زده نشده فقط گفته فرزند اب و افتاب كه كمانگير خوبي بود همين!!اونوقت ميان 3مجموعه از رو اين ميسازن!!ملت هم ميبينند!!خب ما واقعا انتظار بزرگ نمايي و از اين حرفا نداريم ولي حداقل فرهنگ و تمدن خودمونو به باد ندين !

خب ديگه بريم ادامه و اطلاعات جالبي درمورد اين روز

آبان روزجهانی كوروش كبير ـ پادشاه هخامنشی و انتشار اولین منشور حقوق بشر در جهان از سوی او است.کوروش در سال 550 قبل از میلادمسیح دولت ايران هخامنشي را بنياد نهاد و پاسارگاد را به عنوان اولين پايتخت خود انتخاب كرد . محافل اجتماعی ایران و بشریت مترقی این روز را بعنوان روز تصویب اولین منشورحقوق بشر در طول تاریخ جهان گرامی می دارند.

25 قرن قبل در دوره ای که هنوز توحش وبربریت بر زندگی انسانها چیرگی داشت بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه خطاب به مردم چهار گوشه جهان نوشته شد که به مسائل مهمی در رابطه با حقوق انسان می پرداخت ، مسائلی که نه تنها در آن زمانه که در قرن های پس از آن نیز می تواند الهام بخش تمام کسانی باشد که به انسان و حقوق او باور دارند .

این بیانیه که بنام منشور کوروش بزرگ شناخته می شود ، بر الغای تبعیضات نژادی و ملی ، آزادی انتخاب محل سکونت ، الغای برده داری ، آزادی دین و مذهب و تلاش برای برقراری صلح پایدار میان ملت ها تأکید کرده است . این منشور که از سوی مردم ایران زمین و از زبان کوروش کبیر ـ رهبر سیاسی آنها و بنیان گزار اولین امپراطوری جهان به بشریت هدیه شده در سال 1971 از سوی سازمان ملل متحد به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته شد و به این ترتیب این افتخار به نام ایران به مثابه مهد نخستین اعلامیه حقوق بشر در تاریخ جهان به ثبت رسید .

هر ملتی به قسمتی از تاریخ و یا جشن ها و یا آئین و بناهای تاریخی خود افتخار می کند. اما ملت ایران اگر تمام گذشته خود را بر باد فراموشی بسپارد و تنها منشور حقوق بشر کوروش کبیر خود را به یاد آورد؛ برای افتخارش کافی است .

http://mountorsa.persiangig.com/sivand/savepasargad/1.JPG

http://www.berasad.com/fa/images/stories/old/news14/koorosh/ensan%20baldar.jpg

در ویکی پدیا درباره کوروش کبیر چنین گفته می شود:کوروش بزرگ (زاده ۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. این شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و اسیران، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش را پدر ، و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند.

کوروش بزرگ اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی – مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوری هایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کوروش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به ” سرزمین موعود” باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است. از دید او، همه انسان‌ها ارزشی برابر و بنیادی دارند. هر کسی می‌تواند بنا به گزینش خود خدا را بپرستد؛ آزادی حقیقی، آگاهی، حق تصاحب و حق زندگی صلح‌آمیز در هر کشور برای همگان پذیرفته شده است.

در پایان خلاصه متن منشورکوروش هخامنشی را برایتان نقل می کنیم:
منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم

 

ایرانیان کوروش را پدر و يونانيان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 7 آبان 1391برچسب:, :: 10:5 :: توسط : omid


کشفیات جدید از دوره هخامنشی در ‌تخت جمشید

خبرگزاری فارس: سرپرست تیم کاوش آبراهه‌های تخت جمشید کاوش آبراهه‌های تخت جمشید را تشریح کرد و از کشف جدید در این زمینه خبر داد.

خبرگزاری فارس: کشفیات جدید از دوره هخامنشی در ‌تخت جمشید
 
 

به گزارش خبرگزاری فارس از شیراز، علی اسدی بعد از ظهر امروز در جمع خبرنگاران با بیان اینکه کاوش بخش انتهایی تخت جمشید از سه ماه پیش آغاز شده است، اظهار داشت: این کاوش با هدف آگاهی از وضعیت ضلع جنوبی تخت‌گاه در دوره هخامنشی در مرحله نخست و سپس باز کردن مسیری به منظور خروج آب‌های جمع شده در کانال‌های زیرزمینی تخت جمشید آغاز شده است.

سرپرست تیم کاوش آبراهه‌های تخت جمشید گفت: در ادامه کاوش بخش انتهایی آبراهه‌های تخت جمشید بقایای یک کانال دیگر انتقال آب و همچنین بخش‌هایی از یک ساختار نامشخص کشف شد.

وی از ایجاد یک کارگاه طولی با ابعاد طول 80 متر و عرض چهار متر در امتداد خروجی آبراهه‌های زیرزمینی در گوشه جنوب شرقی تخت‌گاه تخت جمشید خبر داد و تصریح کرد: این کارگاه به سمت جنوب امتداد داشت و هدف ما این بود که با توجه به برداشت خاک‌های کاوش‌های پیشین تخت جمشید که در این قسمت ریخته شده بود بتوانیم علاوه بر اینکه مسیری برای خروج اضطراری آب از کانال‌ها ایجاد کنیم از لایه‌های زیرین کارگاه کاوش اطلاعاتی راجع به این قسمت به دست آوریم.

اسدی ادامه داد: نتایج حاصل شده نشانگر وجود شواهد متعددی از کانال‌های ایجاد شده در دوره هخامنشی در این محل بود و این کانال‌ها دارای جهات مختلفی بود که به نظر می‌رسد بخشی از شبکه وسیع‌تری از ساختارهای دوره هخامنشی در جنوب تخت‌گاه تخت جمشید هستند.

وی گفت: بخشی از این کانال شناسایی شده نشانگر استفاده از بلوک‌های سنگی تراش خورده بوده و به نظر می‌رسد مانند کانال‌های زیر تخت‌گاه سرپوشیده بوده است.

سرپرست تیم کاوش آبراهه‌های تخت جمشید افزود: در کنار ساختارهای معماری به دست آمده، مجموعه‌ای از یافته‌های دیگر از قبیل سفال‌های دوره هخامنشی و سرپیکان‌های این دوره قطعات ظروف سنگی و برخی اشیای کوچک به دست آوردیم که به طور عمده این شواهد دارای ویژگی‌های مواد و آثار دوره هخامنشی هستند و تاریخ‌گذاری ما را از یافته‌های معماری قطعیت می‌بخشند.

وی ادامه داد: همچنین بیش از 2 هزار قطعه سنگ شاخص و نقشدار مربوط به کاخ‌های تخت جمشید از جمله کاخ 100 ستون در کاوش لایه‌های بالایی کارگاه کاوش به دست آمد که این‌ها در زمان کاوش‌های تخت جمشید در 100 سال گذشته در ضلع جنوبی تخت‌گاه ریخته شده بودند.

اسدی تصریح کرد: این آثار می‌توانند در مرمت بخش‌هایی از پایه و سرستون‌ها و جرزهای کاخ‌های تخت‌گاه مورد استفاده قرار گیرند.

وی در پاسخ به این سئوال که آیا شواهدی وجود دارد که این آبراهه مربوط به فاضلاب است یا فقط آبراه بوده است، اظهار داشت: ما شواهدی برای اینکه این آبراهه فاضلاب بوده نداریم و شواهد ما گویای این مطلب است که آبراهه‌ها مربوط به بارانی است که به داخل کانال‌ها هدایت می‌شده چراکه در بسیاری از کاخ‌ها تنبوشه‌های سفالی یا ناودان‌های سفالی که آب را به داخل کانال‌های زیرزمینی هدایت می‌کرده‌اند در داخل دیوارها بوده‌اند و آب را از سقف بنا به داخل لوله‌ها هدایت می‌کرده‌اند.

اسدی خاطرنشان کرد: شبکه بهم پیوسته کانال‌ها تمام این آب‌ها را به ضلع جنوب شرقی تخت‌گاه و محل خروج کانال هدایت می‌کرده است.

وی ادامه داد: کانال‌های زیرزمینی تخت‌گاه مجموعه‌ای بیش از دو کیلومتر را شامل می‌شوند که با ویژگی‌های دقیق معماری هخامنشی ساخته شده و در برخی بخش‌ها تا پنج یا شش متر نیز ارتفاع دارند.

سرپرست تیم کاوش آبراهه‌های تخت جمشید در پایان تصریح کرد: این کانال‌ها با قیر طبیعی اندود شده‌اند و بعد از ویرانی تخت جمشید به تدریج با خاک آوار و دیوارهای خشتی پر شده و تا به زمان کاوش‌های تخت جمشید که به تدریج کاوش آن آغاز شده همین وضعیت را داشته‌اند.

 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 4 آبان 1391برچسب:, :: 17:0 :: توسط : omid

این مثل مترادف است با مثل فارسی "كور كور را می‌جوید آب گودال را" و هر وقت دو نفر همدیگر را پیدا می‌كنند و با هم دمخور و مأنوس می‌شوند مردم درباره آنان این مثل را می‌زنند.

در زمان‌های بسیار قدیم در آذربایجان دو خانواده بودند كه یكی از آنها یك دختر داشت به اسم "چؤلمك"(دیزی) و دیگری یك پسر داشت به اسم "دوواق"(در دیزی) كه این دو عاشق و خاطرخواه هم بودند. اما چون بین آن دو خانواده دشمنی ایلی و طایفه‌ای بود این پسر و دختر نمی‌توانستند به هم برسند. تا اینكه "دوواق" از عشق "چؤلمك" سر به كوه و بیابان گذاشت.

عاقبت روزی از روزها قضا و قدر "چؤلمك" را به وصال "دوواق" رساند و این دو تا به هم رسیدند.


روایت دوم


دیزی غلتیده درش را پیدا كرده


این مثل در موردی گفته می‌شود كه دو نفر از حیث اخلاق و رفتار با هم خیلی جور دربیایند.

در زمان‌های قدیم مردی عالم و دانا به شهری می‌رفت. در راه یك مرد عامی با او همراه شد. مرد دانا از او پرسید: تو مرا خواهی برد یا من ترا؟ مرد فكری كرد و گفت: "چه سؤال احمقانه‌ای اینكه دیگر من و تو ندارد. هر دو داریم می‌رویم. دانشمند خاموش شد. پس از طی مقداری راه به قبرستانی رسیدند. دانشمند اشاره به گورها كرد و پرسید: اینها مرده‌اند یا زنده‌اند؟ دومی باز سری جنباند و گفت: خب می‌بینی كه همه مرده‌اند. اگر زنده بودند كه پا می‌شدند و می‌رفتند خانه‌هایشان و بعد با خود گفت: امروز با چه مرد احمقی همسفرم. مرد دانشمند دوباره خاموش شد. به راه ادامه دادند تا نزدیكی‌های شهر دیدند كه مردم شهر گندم‌های سنبله‌دار را در یك جا انباشته‌اند. دانشمند از مرد پرسید: مردم شهر این گندم‌‌ها را خورده‌اند؟ مرد گفت: شما چقدر سؤال‌های بی‌سر و ته از آدم می‌كنید می‌بینید كه همه‌اش اینجاست. اگر خورده بودند كه اینجا نبود. دانشمند دیگر حرفی نزد تا به شهر رسیدند و دانشمند میهمان آن مرد شد.

مرد پیش زن و دخترش رفت و گفت: امروز یك میهمان خل و دیوانه‌ای به خانه آورده‌ام كه حرف‌های عجیب و غریب و بی‌سر و ته می‌زند. دختر او كه از عاقل‌ترین دختران زمان خود بود از پدرش پرسید: "پدرجان میهمان چه سؤال‌هایی از شما كرده است؟ مرد گفت: وقتی راه افتادیم از من پرسید كه تو مرا می‌بری یا من ترا ببرم؟ دختر گفت: "منظورش این بوده كه تو در راه قصه و حكایت خواهی گفت تا مشغول باشیم و رنج راه را حس نكنیم یا من بگویم؟" مرد انگشتی را گزید و تعجب كرد.

دختر گفت: سؤال دومش چه بود؟ مرد گفت: وقتی به قبرستان رسیدیم از من پرسید اینها مرده‌اند یا زنده‌اند؟ دختر گفت: منظورش این بوده كه آنها نام نیك از خود به جا گذاشته‌اند یا نه؟ اگر نام نیك از خود گذاشته باشند زنده‌اند وگرنه مرده حقیقی هستند. مرد بیشتر تعجب كرد و سؤال سوم را گفت و دختر جواب داد: منظورش این بوده كه گندم‌‌ها را قبلاً فروخته‌اند و پولش را خرج كرده‌اند یا نه؟ مرد شرم زده شد و پیش میهمان آمد و جواب سؤال‌‌ها را گفت.

مرد دانشمند پرسید: جواب این سؤال‌‌ها را چه كسی گفت؟ مرد جواب داد: دخترم. دانشمند از دختر او خواستگاری كرد و همان شب دختر را به عقد خود درآورد. وقتی مردم این قصه را شنیدند گفتند: گودوش دیغیر لانیب دوواغین تاپیب.


برگرفته از وب سارا شعر


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 آبان 1391برچسب:, :: 18:45 :: توسط : omid


حتما شما هم نام نوستر آداموس را شنیده‌اید.(میشل دو نوستر اداموس) یکی از استادان هنر پیشگویی معروف به نوستر اداموس بود.وی در سال 1503 در جنوب فرانسه به دنیا آمد.میشل در 14 سالگی فلسفه و دستور زبان و علوم طبیعی را تحت نظر کلیسا شروع به خواندن نمود.میشل در سال 1522 برای مطالعه طب به دانشگاه مونت‌ پلی یلر فرستاده شد و در سال 1525 مدرک پزشکی خود را دریافت کرد.در قرن شانزدهم در جنوب فرانسه بیماری مزمنی به نام le charbon شایع بود و نوستر اداموس مدتها بیمارانی را که به این بیماری مبتلا بودند در روستاها شفا میداد.اما در سال 1537 این بیماری همسر و فرزند وی را مبتلا کرد و وی نتوانست برای نجات آنها اقدامی کند و هر دو فوت کردند.در همین زمان مسئله برای وی پیش آمد که به کلیسا احضار شد.از قرار معلوم وی به مجسمه سازی که در حال ساخت مجسمه قدیسی بود به شوخی گفته بود: ((تو در حال ساختن مجسمه شیاطین هستی))



چند پیشگویی از نوستر آداموس که به واقعیت پیوست (کاملا خلاصه شده)
قبل از وقوع حادثه هیچکس در فرانسه جرات نداشت سخنی از پیشگوئی نوستر آداموس به میان آورد.او نحوه مردن شاه هنری را پیشگویی کرده بود:
شیر جوان فایق خواهد آمد بر شیر پیر،در نخستین یورش در صحنه نبرد،او چشمهای خصم خود راکه در محفظه ای طلایی قرار داردسوراخ خواهد کرد،با دو زخم و یک زخم و بعد مرگی سخت.


امپراتوری نزدیک ایتالیا زاده خواهد شد که امپراتوری را قدر بسیار خواهد نهاد.ناپلئون هم قدرت سیاسی فرانسه را بالا برد و هم قدرت نظامی آن را.نوستر درباره سرانجام ناپلئون چنین پیشگوئی کرده است:امپراتور بزرگ تبعید خواهد شد به مکانی کوچک و دوباره سر بر خواهد داشت و در مکانی کوچک سرنوشتش به آخر خواهد رسید.ناپلئون به جزیره کوچک آلب تبعید شد اما بعد از ۱۰۰ روز از آنجا گریخت و دوباره قدرتش را احیا کرد و سرانجام در جزیره سنت هلن درگذشت
(چند پیشگویی جالب درباره ایران و جنگ جهانی سوم، راست و دروغش با خود آقای نوستر آداموس ولی خوندنش خالی از لطف نیست)
پیشگویی او درباره انقلاب ایران
در جوشایی احساساتی تند، قلبها، دست‎ها و پاها، یکدیگر را می‏پذیرند. آتش‏ها، موج‏ها و شمشیرها، در پرشیا خیزش می‏کنند، و زان پس، نجیب ‏زاده‏ای نابود می‏شود؛ او از سر کم‏ اندیشی، یا کشته می‏شود یا خود می ‏میرد.
و اما:
در این پیشگویی ها نه تنها از ظهور خمینی و انقلاب اسلامی و سفر محمدرضا شاه به مصر سخن رانده شده، بلکه تباهی و فروپاشی جمهوری اسلامی ایران در اثر «فساد مالی» و «اختلاس» نیز پیش‏بینی شده است.اما در ویرایش‏های چند ساله‌ اخیر، برخی پیشگوییی های مربوط به پایان دوران جمهوری اسلامی در ایران، حذف شده‏اند.
نکته ی جالب در مورد پیشگویی های او این است که وی به ندرت نام کشوری را به صراحت و آشکارا ذکر می کند، حال آنکه در مورد ایران ( Persia) به صراحت عنوان می کند که ایران، جهان را تسخیر خواهد کرد. ایران از طریق آناتولی، فرانسه و ایتالیا را فتح خواهد کرد و بالاخره ایران باعث وقوع جنگ جهانی سوم خواهد شد.C5 Q25
-1شاهزاده ی عرب، مریخ، خورشید،ناهید، شیر و حکومت کلیسا را از طریق دریا از پای در خواهد آورد. از جانب ایران( پرشیا ) بیش از یک میلیون پرهیزگار به بیزانس و مصر به سوی شمال هجوم خواهند آورد. C5 Q55
-2از کشور عربی خوشبخت ( در منطقه ی غنی و ثروتمند اعراب) شخصی قدرتمند و مسلط بر شریعت محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانیا را به درد سر انداخته و بر گرانادا(غرناطه) مستولی میشود. از طریق دریا بر مردم نیکوزیا ظفر خواهد یافت. C2 Q29
-3 مرد مشرقی از محل استقرار خویش خارج خواهد شد، برای دیدار فرانسه از کوه آپونین خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف ها، دریاها و کوهها گذر خواهد کرد و همگان را با عصایش مضروب خواهد کرد. C4 Q59
-4دو محاصره، در گرمایی سوزان انجام می گیرد.آن مرد، از فشار تشنگی، بخاطر دو فنجان مملو از آب، کشته میشود.
5- دژ نظامى، مملو مى‏شود،و یک آرمانگراى کهنسال(به احتمال زیاد منظورش خمینی بوده) نشانه‏هاى نیرا (سرزمین ایران) را به اهالى ژنو (سازمان ملل متحد) نشان خواهد داد. C3 Q63
6- رهبر پاریس،اسپانیاى بزرگ را اشغال مى‏کند،کشتیهاى جنگى در برابر مسلمانان (محمدى‏ها) که از پارتیا (ایرانیان) و مدیا (مکانی در ایران) برخاسته‏اند، مى‏ایستند. آن مرد، سیکلاد [اروپا] را تاراج مى‏کند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر یونان حکمفرما مى‏شود.C2 Q91
در مجموع نوسترآداموس به این موضوع به صراحت اشاره مى‏کند که ایران (پارت، نیرا، پرشیا، مدیا،بیزانس و...) با کمک مسلمانان سراسر جهان، از جمله کشورهاى عربى و مخصوصاً سوریه، عربستان سعودى و لیبى حکومت مقتدرى را تشکیل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى که هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً علیه اسرائیل است، جهان را به تسخیر خود درمى‏آورند ،کشورهای حامی اسرائیل نیز وارد معرکه می شوند و سپس جنگی جهانى و عظیم رخ خواهد داد و نیمی از جهان نابود خواهد شد.
٧- در هنگامه دمیدن خورشید،آتش بزرگ، دیده خواهد شد؛صدا و روشنایى،در امتداد شمال، ادامه خواهد یافت.
٨- در میانه کره خاک،مرگ و آواى مرگ، شنیده خواهد شد؛مرگ از درون سلاحها،آتش و خشکسالى،آنان را به انتظار خواهند نشاند.
٩- در عرض 48 درجه جغرافیایی و در انتهای مدار راس السرطان، خشکسالی بسیار بزرگی به وقوع خواهد پیوست. ماهیان دریاها، رودها و دریاچه‏ها پخته خواهند شد. به خاطر آتشی مهیبی که از آسمان خواهد بارید. C5 Q98
در خاتمه، این سرزمین به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسکون خواهد شد.
١٠- سرزمین مسکونى،از سکنه خالى خواهد شد؛براى به دست آوردن سرزمینها،جدال و اختلاف شدیدى درمى‏گیرد؛قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛که از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.سپس، براى برادران بزرگ،نفاق و مرگ پیش خواهد آمد.
چنین برمى ‏آید که ایران، جهان را ابتدا از طریق حمله به ترکیه (و مقدونیه) به تصرف خود درخواهد آورد.
١١- شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، دیده خواهد شد. در مرکز زمین، جنگ و خشکسالى به بار مى‏آید، کمک خیلى دیر مى‏رسد. پرشیا (ایران) حمله آورده و ماگدونیا و در جاى دیگر مى‏گوید (مقدونیه) را به محاصره درمى‏آورد. C2 Q96
١٢- تو اى فرانسه!اگر،از آبهاى لیگوریا گذر کنى؛خود را،در میانه دریا و جزایر،در محاصره خواهى یافت؛و پیروان محمد،در برابر تو خواهند ایستاد.و همچنین تو، اى دریاى آدریاتیک!استخوان خران و اسبان راخواهى جوید. C3 Q23
١٣- آن مرد،با سلاحها و آتش درخشان،در نزدیکى دریاى سیاه،از پرشیا براى تسخیر ترابوزان خواهد آمد. فاروس و میتیلن به لرزه در خواهد آمد؛خورشید،دریاى آدریاتیک را که مملو از اجساد اعراب است،روشن خواهد کرد. C5 Q27
ناوگان جنگی اعراب، بنادر فرانسه را مورد تهدید جدی قرار خواهد داد و فرانسه از هم‏‎پیمانان خود ( ناتو) درخواست کمک خواهد کرد.
و سپس نوستراداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدریجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:
١۴- وقتی قدرت های نیمکره ی شمالی در شرق با هم متحد شوند ترس و هراسی هولناک بر می خیزد روزی دو رهبر بزرگ با یکدیگر دوست خواهند شد و سرزمین جدید به اوج اقتدار خواهد رسید آنگاه مردی خونخوار دوباره ظهور خواهد کرد (سومین ضد مسیح که در چین ظهور می کند).
١۵- کسوفى در پیش خواهد بود که از زمان آفرینش گیتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسیح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتى به خود ندیده است. C3 Q27
که در این مورد آیات مربوط به قیامت در سوره قیامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:
(( فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الإنسان یومئذ أین المفرّ ))
ترجمه:هنگامى که بینایى خیره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشید و ماه گرد هم آیند، آن روز انسان مى‏گوید به کجا فرار کنم؟
١۶- مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پیش خواهد تاخت. از سوى اهالى بیزانس به او خیانت خواهد شد. از شهر قدیمى رودس به پیشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى )مجارستان( متحمل آزار بسیار خواهد شد. C2 Q86
١٧- در حوالى دریاى آدریاتیک بر اثر توفانى عظیم، کشتى غرق مى‏شود و زمین به لرزه درآید و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پیروان محمد افزایش مى‏یابد و پیکى به آن سوى مرزها فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان کند.شهرها آلوده و کثیف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زیادى خواهد شد.
١٨- رهبر اصلى مشرق زمین با شورشهاى زیادى روبرو خواهد شد، که اکثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است،عده‏اى کشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقیه در حال گریزند و فرزندانشان که از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.
ادوارد در کتاب خود در باب پیشگوئیهاى نوسترآداموس نقل مى‏کند که سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است،جنگ و خونریزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است که دریاها به جوش مى‏آید و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نیمى باقى مى‏ماند.
١٩-هنگامی که سلاح‏ها و زنجیرها در شکم ماهی، گنجانده شوند، از داخل آن مردی خارج می ‎شود که به زودی جنگی بسیار شدید را برپا خواهد کرد. ناوگان دریایی او به دوردست‏ها سفر خواهد کرد. تا آنکه نزدیک سواحل ایتالیا، آشکار خواهد شد. C2 Q5
در این رباعی، مقایسه یک زیردریایی با ماهی صورت گرفته است. این تنها تصوری است که در قرن شانزدهم، یک فرد می ‏توانست از یک زیردریایی هسته‏ای قرن 21 ام داشته باشد. نوسترآداموس، در این رباعی می‏گوید که این زیردریاییی ها در کنار رزمناوها، از دوردست‏ها به سواحل ایتالیا خواهند رسید و این سرآغاز شعله‏ور شدن شراره‏های جنگ در جهان خواهد بود. آتش این جنگ شدید، با خروج یک فرد مهم از زیردریایی ‏اش که به سواحل ایتالیا رسیده است، افروخته می ‎شود. نوسترآداموس در یک رباعی دیگر، نوعی ماشین جنگی پیشرفته را به تصویر کشیده است که بیی شباهت به هاورکرافت‏های امروزی نمیی باشد:
آن ماهی که در خشکی و دریا حرکت میی کند، هنگامی که با موجی سهمگین در کنار ساحل سر از آب بیرون می آورد، شکلی عجیب و رعب‏انگیز و جنسی نرم و قابل انعطاف دارد. دشمن به سرعت از دریا به دروازه‏های شهر خواهد رسید. C1 Q29
نوسترآداموس، در این رباعی، به شکلی زیبا، یک هاورکرافت امروزی را توصیف کرده است. اما برای انسان قرن شانزدهمی، تصویر چنین وسیله‏ای، بسیار شگفت‏آور و ترسناک است.
٢٠- فرمانده‏ای اسکاتلندی و شش تن از بزرگان آلمان به دست دریانوردان شرقی، دستگیر خواهند شد آنها از جبل‏الطارق و اسپانیا عبور داده خواهند شد؛ آنگاه در ایران، به پیشوای رعب‏انگیز جدید، تحویل داده می شوند. C3 Q78
٢١- خارج شوید، همگی ژنو (سازمان ملل) را ترک کنید. به زودی جنس ساترن، از طلا به آهن تبدیل می ‏گردد. کسانی که مخالف پیشوای ایرانی هستند، نابود خواهند شد. پیش از این خروج پرطنین، نشانه‎‏های در آسمان آشکار خواهد شد.
در این رباعی جالب، سیطره کامل پرشیا (ایران) بر اروپا در آینده، پیشگویی شده است.
٢٢- شاهزاده لیبیایى فرستاده پرشیا (نماینده حکومت ایران) در غرب به قدرت خواهد رسید، یک فرانسوى از اعراب به شدت مکدر خواهد شد، دانشمندان ادیب خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پیشى مى‏گیرد. C10 Q62
٢٣- در نزدیکى سورین (سوریه) جهت حمله به مجارستان قهرمانى از اهالى برودها (سیاه ‏پوستان) به آنان هشدار خواهد داد.
٢۴- رهبر بیزانس، سالون از اسلاوینا،آنان را به شریعت محمد(ص) در خواهد آورد.
٢۵- امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛پیروان اسماعیل جایگاه بى ‏مانع خواهند یافت.آدمهای نادان همچنان خواستار کارمانی (شریعت کهنه) هستند. تمامی حمایت کنندگان محمد(ص) سراسر گیتی را خواهند پوشاند. C10 Q36
تاریکی و جهل فقط با درخشش نور از بین می رود و با تغییراتی حکومت جهل و ظلمت پایان خواهد یافت.
بنابراین، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به گرفتن جهان به وسیله شریعت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانیان اعلام مى ‏کند که روزى مسلمانان به رهبرى ایران و اتحاد با دول مسلمان عرب بر جهان مسلط خواهند شد. (احتمالا ترسی که در حال حاظر اروپا و آمریکا از دول مسلمان آسیای میانه دارند، سندی باشد بر این گفته ها) شاید هم این وقایع در پیوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب ایران و تحمیل آن به دیگر کشورها مربوط باشد.


پیشگویی های مهمی که هنوز اتفاق نیفتاده اند :
1-اتحاد سیاسی چین و ژاپن بر آسیا حکومت خواهد کرد.
2-لندن توسط هواپیماهای جنگی روسیه ، از بین خواهد رفت.
3-شهر نیویورک ویران خواهد شد.


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, :: 15:0 :: توسط : omid

ضرب المثل هاي اصفهاني

مگز رو گو شون بیشیند تا کلیسیا دنبالش میدوند دسسا پاشا بیلیسن
//megez roo goe shoon bishined ta kelisia donbalesh midovan dassa pasha bilisan//
مگز = مگس
گو = گه ان shit
کلیسیا = کلیسا کنایه از راه دور
دسسا پا = دست و پا

ضرب المثل کنایه از آدم خسیس است.

..............................................

دل رحم کونش زخمه
معنی: هر کی زیادی دل رحمو و مهربون باشه اطرافیاش همینطور ازش چیز میخواند و وقتی نوبت اونا میشه میدون خالی میکنند (لاشی بازی میکنند)
.................................
کرم از خود درخته
معنی:تقسیر کار خود طرفه بعد میندازه گردن یکی دیگه
............................................................
که که خوری تو پاسگاه(کلانتری 110 محل ):
معنی: اشاره به ارازل و اوباشایی داره که قبل دعوا میرن از طرف شکایت میکنن که اگه زخمی شدن(قداره یا چاقو خوردن) سریع پلیس پیگیر ماجرا بشه و دیه را بسونند (به اینگونه لاتها ادعا کننده بی هنرم هم میگن)

..........................

قربون ریحون برم که بوی کباب میده/

........................................................................

این چیزا برا فاطمه تنبون نیمیشد
in chiza bara fatme tonboun nimished
منظور کار بیهوده کردن است

............................................

یه سنده ی لا نون گذاشتس
ye sendey la noun gozashtes

یا

یه که که ی لا کوکو گذاشتس
ye kekey la ku ku gozashtes

هر دو یه معنی میده و منظور اینه که یه کار بدی کرده و صداش رو در نمیاره

------------------------

اِز آتیشِش کِسی گرم نیمی شِد اما اِز دودش کور می شِد.

ez âtishi kesi germ nimished, emâ ez dudesh germ mished

یعنی از آتشش کسی گرم نمی شود، اما از دودش کور می شود.

خیرش نه اما شرش به دیگران میرسه

 

**************************************************

دَس به تُنبِکی هر کی بِِزِنی صدا می دد.

 das be tonbeki har ki bezeni sedâ mided

دست به تنک هر کَس بزنی صدا میده

همه به یک درد مشترک دچارند

برگرفته از وب مثل


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:, :: 16:45 :: توسط : omid

«  ایران پیش از ورود آریایی ها »

ایران : هنگامی که صحبت از ایران می شود سرزمینی در غرب و جنوب غربی قاره پهناور آسیا را متصور می شویم که از شمال شرق به رودخانه جیحون ، از شمال به دریاچه خزر ، از شمال غرب به کوههای قفقاز و آسیای صغیر ، از غرب به منطقه حاصلخیز میانرودان ( یا بین النهرین که همان ناحیه تمدن پرور بین دو رود دجله و فرات است ) ، از شرق به وادی هند و رود سند و از جنوب به خلیج پارس و  دریای ایران یا همان دریای سیستان محدود گردیده است . این سرزمین در ادوار مختلف تاریخی خاستگاه تمدن ها و فرهنگهای غنی بشری بوده ، مطالعات و پژوهش های تاریخی انبوهی را معطوف به خود ساخته است .

ادامه مطلب



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 7 مهر 1391برچسب:, :: 15:47 :: توسط : omid

زرگان مردان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود. روانشان شاد باد.

حاصل کشوری که گهواره تمدن بشری است.

آذرباد: یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان
آذربرزین: پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی میباشد و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد
آذر کیوان: حکیم ‌و عالمی ‌ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته است
آرتاخه: دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش: ملقب به کمانگیر.
ادامه مطلب


ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 7 مهر 1391برچسب:, :: 15:45 :: توسط : omid

 

سهراب سپهری

 

سهراب سپهری در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

 

سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است:

 

در عالم خیال به چشم آمدم پدر

 

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

 

دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر

 

یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود

 

 

مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت.

 

دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید.

 

سهراب سپهری

 

سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود.

 

سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

 

ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان

 

نکردم هیچ یادی از دبستان

 

ز درد دل شب و روزم گرفتار

 

ندارم من دمی از درد آرام

 

 

در مهرماه 1319 سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه 1326 آن را به پایان رساند.

 

سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه 1325 یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور 1327 در این اداره ماند.

 

در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت.

 

سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وقتی که در این دانشکده بود، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ کرد و مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد.

 

اولین کتاب سپهری با نام "مرگ رنگ" در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.

 

سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام "زندگی خواب ها" در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.

 

سهراب سپهری

 

از سال 1332 به بعد، زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی و حکاکی در پاریس، رم و هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را "شاعری نقاش" خوانده اند و بعضی دیگر "نقاشی شاعر".

 

سهراب در سال 1337 دو کتاب "آوار آفتاب" و "شرق انده" را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام "زندگی خواب ها" زیر عنوان "آوار کتاب" منتشر شد.

 

در این کتاب می توان به جلوه های زبان خاص سپهری برخورد کرد و همچنین شور و شوق آمیختگی با طبیعت را _که در شعرهای بعدی کاملاً واضح می شود _ بیشتر دید.

 

در "شرق اندوه" سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.

 

دو شعر بلند "صدای پای آب" و "مسافر" پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.

 

شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند "صدای پای آب" آغاز شد. در "صدای پای آب" است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از "صدای پای آب" به بعد به هماهنگی می رسند.

 

"صدای پای آب"، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.

 

این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.

 

سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند "مسافر" که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.

 

"مسافر" تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.

 

"جحم سبز" هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.

 

"حجم سبز" پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر "مسافر" اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.

 

شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...

 

هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری "ما هیچ، ما نگاه" است.

 

در این کتاب بر خلاف مجموعه"حجم سبز" و دو شعر بلند "صدای پای آب" و "مسافر" شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.

 

سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در "هشت کتاب" گرد آورد.

 

"هشت کتاب" نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.

 

"هشت کتاب" یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.

 

سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359 ، سهراب سپهری به ابدیت پیوست.

 

نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای"گلستانه" به خاک بسپارند، اما به پیشنهاد یکی از دوستانش برای اینکه طغیان رود، مزارش را از بین نبرد او را در صحن "امامزاده سلطان علی" دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند.

 

آثار سهراب سپهری

 

نمونه ای از شعر سهراب سپهری از مجموعه "حجم سبز"

 

به باغ هم‌سفران

 

صدا کن مرا

 

صدای تو خوب است.

 

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

 

***

 

کسی نیست،

 

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

 

میان دو دیدار قسمت کنیم.

 

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

 

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

 

ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض

 

زمان را به گردی بدل می‌کنند.

 

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.

 

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

 

***

 

مرا گرم کن

 

(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

 

و باران تندی گرفت

 

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،

 

اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

 

***

 

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند

 

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.

 

من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.

 

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

 

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

 

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

 

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

 

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.

 

و آن وقت

 

حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.

 

حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.

 

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

 

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت

 

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.

 

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.

 

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.

 

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

 

***

 

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم،

 

تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 2 مهر 1391برچسب:, :: 10:49 :: توسط : omid

ققنوس یك اسطوره ایرانی نیست. افسانه این پرنده كه نماد عمر دگربار و حیات جاودان است از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتر یافته است. ققنوس در گستره شعر كهن فارسی هیچگاه جایی نداشته تا آن جا كه طی هزار سال، به جز یك مورد، مضمون قرار نگرفته است. فقط عارف نامی عطار، در برابر این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، با صراحت آن را فانی دانسته و بر همه گیر بودن مرگ تاكید ورزیده است

در فرهنگ زبان انگلیسی، ققنوس Phoenix پرنده ای است افسانه ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود كه بنا بر افسانه ها 500 یا 600 سال در صحاری عرب عمر می كند، خود را بر تلی از خاشاك می سوزاند، از خاكسترش دگر بار با طراوت جوانی سر بر می آورد و دور دیگری از زندگی را می گذراند و غالبا تمثیلی است از فنا ناپذیری و حیات جاودان
1. طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، رویهم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده كه هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یك مورد اثر هردوت مورخ یونانی 484 تا 424 قبل از میلاد با شرح كامل محفوظ مانده كه برگردان آن از متن انگلیسی به فارسی در این جا آورده می شود
2.مصریان پرنده مقدس دیگری دارند به نام ققنوس كه من آن را جز در تصاویر ندیده ام. این پرنده به راستی نادر است و به روایت مردم شهر Heliopolis ، هر 500 سال یك بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر می آید. آن طور كه از شكل واندازه اش در تصاویر بر می آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شكل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی هم از كار این پرنده می گویند كه به نظر من باور كردنی نیست و آن این كه این پرنده جسد والد خود را، كه با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همه ی راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می آورد و آن را در آن جا دفن می نماید. می گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله ای آن قدر بزرگ كه بتواند آن را حمل نماید از آن صمغ گیاهی می سازد، بعد توی آن را خالی می كند و جسد را در آن می گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه می گیرد و گلوله را كه درست همان وزن اولیه خود را پیدا كرده به مصر می آورد و در حالی كه تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور كه گفتم درون معبد آفتاب می گذارد، و این داستانی است كه درباره این مرغ و كارهایش می گویند



طی نخستین قرن میلادی، روی هم 21 بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شده است2. از مجموع این منابع چنین بر می آید كه خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده كه بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می كند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد 4. واژه فنیكس در زبان عبری شامل سه بخش fo-en-ix به معنی یك آتش بزرگ است

:یونانی دیگری به نام Claudius Aelianus مشهور به Aelian 200 سال بعد از میلاد مسیح نوشت
"ققنوس بدون كمك از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب 500 سال را درست نگه می دارد زیرا او از طبیعتی كه عقل كل است همه چیز را می آموزد. با آن كه اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر می رسد معهذا گمان نمی رود در میان مصریان - شاید جز انگشت شماری از كشیشان - كسی بداند كه 500 سال چه وقت به سر می رسد، ولی دست كم ما باید بدانیم كه مصر كجاست و هلیوپولیس مقصد ققنوس در كجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت می گذارد و در كجا دفن می كند."
این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر می خواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی ( it ) نام می برد. مولفان بعدی برای ققنوس غالبا از صیغه تأنیث استفاده كرده اند، اما از آن جا كه این پرنده افسانه ای تك و منحصر به فرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمی شده، لذا بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمی رسد


از میان رومیان، Publius Ovidius Naso مشهور به Ovid 43 قبل از میلاد تا 18 بعد از میلاد :نخستین كسی بود كه به زبان لاتینی درباره ققنوس نوشت
چه بسیار مخلوقاتی كه امروزه بر روی زمین راه می روند ولی در ابتدا به شكل دیگری بوده اند. فقط یك موجود هست كه تا ابد همان طور باقی می ماند یعنی طی سال ها بی آن كه عمری بر او بگذرد به همان شكل اولیه دگر بار متولد می شود و آن پرنده ای است كه آشوری ها یا به تعبیر برخی منابع احتمالا سوری ها یا فنیقی ها آن را ققنوس می نامند. دانه و علف معمولی نمی خورد، ولی از عصاره میوه ها و از ادویه خوشبوی كمیاب می خورد. وقتی 500 ساله شد بر بالای نخل بلندی آشیان می سازد و با چنگالش از مرغوب ترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستر می سازد و بعد می میرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست می رود، و داستان چنین ادامه می یابد كه سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس كوچكی سر بر می كشد تا آن طور كه می گویند 500 سال دیگر زندگی كند و در آن زمان كه پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا كرد تخت و آشیانش را كه مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حركت در می آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می كند، همان جایی كه در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش می درخشد
رومیان دیگر از جمله Pliny تا 79 میلادی، Tactius تا 117 میلادی، Solinus قرن سوم میلادی، و Claudiun اواخر قرن چهارم تا اوایل قرن پنجم میلادی هر یك شرح مفصلی در مورد ققنوس نوشته اند. روحانیون مسیحی نیز افسانه ققنوس را به اشكال مختلف و با تعابیری در جهت باورهایشان نوشته اند و به آن شاخ و برگ داده اند. از جمله St. Clement در روم حدود سال های 90 تا 99 میلادی نوشت:
"از جسد ققنوس كرمی به وجود می آید كه پس از رشد كردن بال در می آورد و آشیانی را كه استخوان های سلفش در آن است از سرزمین مصر به شهر آفتاب می آورد و كشیشان حساب سال ها را می كنند تا آن پانصدمین سال باشد. شگفتا كه خالق این جهان به آنان كه با ایمان راسخ در خدمتش بوده اند، ولو یك پرنده، عمر دوباره می بخشد."
روحانی دیگر Tertullian متولد 150 تا 160 میلادی با تاكید بر این كه در هر زمان فقط یك ققنوس وجود دارد و هم اوست كه می رود و باز می گردد، این پرنده را شاهد زنده برای رستاخیز جسمانی نوع بشر می دانست. بعدا Lactantius متولد 250 و متوفی بعد از 317 میلادی، كه معلم Cripsus پسر كنستانتین بود، ققنوس را اثباتی برای زندگی پس از مرگ تلقی می كرد. لاكتانتیوس مطالب بسیار به افسانه ققنوس افزود كه در واقع پایه بسیاری از داستان های بعدی در مورد ققنوس گردید. وی در پایان مقاله خود
مینویسد
تنها دلخوشی ققنوس مرگ است، برای آن كه بتواند زاده شود ابتدا می خواهد كه بمیرد. او فرزند خویشتن است. هم والد خویش است و هم وارث خود، هم دایه است و هم طفل. در واقع او خودش است ولی نه همان خود، زیرا او ابدیت حیات را از بركت مرگ به دست آورده است
در زمان لاكتانتیوس، بر روی سكه های كنستانتین و پسران او ققنوس نقش گردید. Rufinus متولد 344 :میلادی که یک روحانی مسیحی بود در سال 408 میلادی نوشت
در حالی كه ققنوس بدون جفت گیری می زاید و زاده می شود، چرا باید آبستنی مریم باكره و بكرزایی او برای ما شگفت انگیز باشد؟
و بالاخره روحانی دیگری به نام سن گریگوری 538 تا 593 میلادی در كتابی تحت عنوان "عجایب :هفتگانه" كه در آن ققنوس در مرتبه سوم قرار داشت نوشت
معجزه ققنوس را باید برهان روشنی بر معاد جسمانی انسان دانست، انسانی كه از خاك به وجود آمده و به ذرات خاك تبدیل می شود و با صور اسرافیل دوباره از همین ذرات بر خواهد خاست


طول عمر ققنوس را در نخستین منابع 500 سال گفته بودند در حالی كه لاكتانتیوس و كلادین آن را هزار سال، سولینوس حداكثر 12954 سال، پلینی 540 سال و تاكیتوس 1461 سال دانسته اند. ادبیات قرون وسطی، به ویژه متون كلیسا، نیز سرشار از اشارات و مضامین مربوط به ققنوس است و طول وتفصیلی كه طی قرون به آن داده اند اصل اسطوره را دو چندان شگفت آور جلوه می دهد. آثار نویسندگان و شاعران قرون جدید و معاصر در مغرب زمین كه در آن ها به ققنوس اشاره رفته نیز بسیار زیاد است 5. از مجموع :این مطالب می توان دو روایت كلی برای ققنوس ارائه داد
الف - یكی آن كه از بدن بی جان والدش به وجود می آید و جسد والدش را به شهر هلیوپولیس می برد و در قربانگاه معبد آفتاب می سوزاند،
ب - دیگر آن كه ققنوس در تلی از چوب و خاشاك خوشبو آتش می افكند، بال می زند و شعله می افروزد، خود در آتش می سوزد و از خاكسترش ققنوسی دیگر زاده می شود. بطور خلاصه، "ققنوس در آتش می سوزد و دیگر بار از خاكستر خود زاده می شود".




حكایت مرگ ققنس
هست ققنس طرفه مرغی دلستان موضع این مرغ در هندوستان
سخت منقاری عجب دارد دراز همچو نی در وی بسی سوراخ باز
قرب صد سوراخ در منقار اوست نیست جفتش طاق بودن كار اوست
هست در هر ثقبه آوازی دگر زیر هر آواز او رازی دگر
چون به هر ثقبه بنالد زار زار مرغ و ماهی گردد از وی بی قرار
جمله پرّندگان خامش شوند در خوشی بانگ او بیهش شوند
فیلسوفی بود دمسازش گرفت علم موسیقی ز آوازش گرفت
سال عمر او بُوَد قرب هزار وقت مرگ خود بداند آشكار
چون ببُرّد وقت مردن دل ز خویش هیزم آرد گرد خود ده خرمه بیش
در میان هیزم آید بی قرار در دهد صد نوحه خود زار زار
پس بدان هر ثقبه ای از جان پاك نوحه ای دیگر بر آرد دردناك
چون كه از هر ثقبه هم چون نوحه گر نوحه دیگر كند نوعی دگر
در میان نوحه از اندوه مرگ هر زمان بر خود بلرزد هم چو برگ
از نفیر او همه پرّندگان وز خروش او همه درندگان
سوی او آیند چون نظارگی دل ببرند از جهان یك بارگی
از غمش آن روز در خون جگر پیش او بسیار میرد جانور
جمله از زاری او حیران شوند بعضی از بی قوتی بی جان شوند
بس عجب روزی بود آن روز او خون چكد از ناله جان سوز او
باز چون عمرش رسد با یك نفس بال و پر بر هم زند از پیش و پس
آتشی بیرون جهد از بال او بعد آن آتش بگردد حال او
زود در هیزم فتد آتش همی پس بسوزد هیزمش خوش خوش همی
مرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوند بعد از اخگر نیز خاكستر شوند
چون نماند ذره ای اخگر پدید ققنسی آید ز خاكستر پدید
آتش آن هیزم چو خاكستر كند از میان ققنس بچه سر بر كند
هیچ كس را در جهان این اوفتاد كو پس از مردن بزاید یا بزاد؟
گر چو ققنس عمر بسیارت دهند هم بمیری هم بسی كارت دهند
سال ها در ناله و در درد بود بی ولد بی جفت فردی فرد بود
در همه آفاق پیوندی نداشت محنت جفتی و فرزندی نداشت
آخرالامرش اجل چون یاد داد آمد و خاكسترش بر باد داد
تا بدانی تو كه از چنگ اجل كس نخواهد برد جان چند از حیل
در همه آفاق كس بی مرگ نیست وین عجایب بین كه كس را برگ نیست
مرگ اگر چه بس درشت و ظالم ست گردن آن را نرم كردن لازم ست
گر چه ما را كار بسیار اوفتاد سخت تر از جمله این كار اوفتاد


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 12:53 :: توسط : omid

ایرانی های ثبت شده در گینس را بشناسید

رکورد دار ها | ایرانی های ثبت شده در گینس را بشناسید هر سال کتاب رکوردهای گینس عجیب و غریب ترین رکوردهایی که در زمینه های مختلف به دست می آیند را ثبت می کند. خیلی ها برای ثبت نام و رکوردشان در کتاب گینس خود را به آب و آتش می زنند. اما بعضی دیگر نیز به طور طبیعی و مادرزاد رکوردهایی دارند که نام شان در این کتاب ثبت می شود.
 

خیلی ها بر این باورند، اگر کسی نامش در میان رکوردداران گینس باشد به او پول یا حقوق ماهانه می دهند اما درست برعکس است و شما برای ثبت نام تان در این کتاب باید پول هم از جیب بدهید.

در سال 2012 برای هر رکورد گیری حدود 55 هزار و 500 پوند به حساب گینس در لندن باید ریخته شود و بنا به رکورد شما از یک تا 5 کارشناس هم به شهری که می خواهید در آن رکورد بزنید می آیند و برای آن ها باید بلیت رفت و برگشت درجه یک، پول کامل رفت و آمد و هزینه کامل را بپردازید. با این حساب شاید خیلی ها از خیر رکورد زدن بگذرند ولی این را بدانید اگر رکورد شما ثبت شود به سرعت در همه دنیا شناخته می شوید و به جشن ها و مراسم های مختلف دعوت می شوید. حتی در زمان رکورد گیری برخی افراد اسپانسر می گیرند و علاوه بر تمامی هزینه هایی که این اسپانسر به بنیاد گینس می دهد در صورت موفقیت ثبت رکورد پول خوبی هم در می آورید البته یکی دیگر از نکاتی که در ثبت رکورد باید به آن توجه کنید، این است که کتاب رکوردها مدخلی برای کار شما باز کرده باشد شما باید از مسئولان این کتاب بخواهید به درخواست شما جواب دهند و اگر رکورد شما برای آن ها تعریف نشده باشد ابتدا باید کارشناسان گینس در مجمع سالانه شان روی آن بحث کنند و اگر واقعا به این نتیجه برسند که فقط تعداد کمی هستند که چنین کاری را انجام می دهند، یک سری قوانین برایش تعیین می کنند و مدخل برای همه باز می شود تا هرکس خودش را امتحان کند.

نکته آخری که در ثبت برخی دیگر از رکورد ها هم مهم است این است که شما حتما باید به سن خاصی برسید تا رکورد شما مورد قبول قرار بگیرد. مثلا اگر قدتان خیلی کوتاه یا خیلی بلند باشد حتما بعد از 18 سالگی از شما اندازه گیری می شود.

ایرانیان در گینس
از چند سال قبل ایرانیان هم نام شان در گینس ثبت شده است. نخستین کسی که از ایران به گینس رفت علی دایی بود که با 109 گل زده ملی رکورددار شد. بعد از دایی، حسین رضازاده، قوی ترین مرد جهان شد و به عنوان کسی که سنگین ترین وزنه جهان را جابه جا کرده است نامش وارد کتاب گینس شد. پس از این 2 نفر، انوشه انصاری هم با رفتن به فضا نخستین زنی بود که در یک سفر توریستی به فضا نامش در میان رکورد داران ثبت شد ولی این 3 نفر در رده رکوردارانی هستند که به صورت افتخاری وارد کتاب شده اند و در سال های آینده نام شان از کتاب حذف می شود ولی 2 ایرانی دیگر هم هستند که تا زمانی که کسی رکوردشان را نزند در گینس می مانند.

رکورد روپایی سرعتی
«مهدی حب درویش» فوتبالیست جوان ایرانی با شکستن رکورد روپایی سرعتی با توپ، نام خود را در کتاب رکوردهای جهانی ثبت کرد. او در حضور نماینده گینس موفق شد در یک دقیقه 144 بار با توپ تنیس رکورد سرعتی روپایی را ثبت کند. حب درویش برای این رکورد سال ها وقت و پول صرف کرد و خودش در این باره می گوید:

«ساعت 10ونیم صبح جمعه 25 دی ماه سال 90، تلاشم را برای ثبت رکورد آغاز کردم. وقتی نماینده گینس گفت، اگر بتوانی در یک دقیقه با توپ تنیس بیشتر از 60 تا روپایی بزنی نامت در گینس ثبت خواهد شد. من قبلا این کار را با انواع و اقسام اشیا امتحان کرده بودم و برای همین در مدت یک دقیقه، 144 تا روپایی زدم و نخستین رکورد گینسی ام را به دست آوردم. رکورد دیگری که می خواستم ثبت کنم، روپایی زدن استقامتی با توپ تنیس بود. سال 1999 یک ورزشکار لهستانی 5ساعت و 28 دقیقه بدون وقفه با توپ تنیس روپایی زد و نامش در کتاب گینس ثبت شد.
زدن رکورد این ورزشکار برایم کار سختی نبود اما وقتی از نماینده گینس شنیدم نباید حین اجرا، توپ با زانویم برخورد کند کمی غافلگیر شدم برای این که نمی دانستم داوران اجازه استفاده از زانو را در این رکورد نمی دهند. به هر حال ساعت حدود 12 و نیم ظهر بود که تلاش برای شکستن این رکورد را شروع کردم و حدود 2 ساعت از روپایی زدنم گذشته بود، می خواستم مقداری آب بنوشم که توپ با زانویم برخورد کرد اما به کارم ادامه دادم تا این که 5 ساعت و 34 دقیقه به صورت مداوم و بدون استراحت روپایی زدم اما به دلیل مناسب نبودن کفشم، انگشت شست پای راستم ورم کرد و دچار خونریزی شد. برای این که سلامتم را حفظ کنم به پیشنهاد مربی ام کار را متوقف کردم البته می دانستم که رکورد ورزشکار لهستانی را شکسته ام. به دستور مربی ام دیگر روپایی نزدم ولی به دلیل بدشانسی 2 بار هنگام خوردن مایعات توپ با زانویم برخورد کرد. برای همین نماینده گینس فقط حکم موقت رکورد اولم را به من داد و قرار شد برای رکورد دوم با دیگر نماینده های گینس مشورت کند ولی در نهایت این رکورد برایم ثبت نشد.»

طولانی ترین شنا در آب های آزاد
«محمدحسین کبادی»، شناگر هرمزگانی آخرین ایرانی است که نامش در کتاب گینس ثبت شد. او در مدت 85 روز و طی کردن مسیر یک هزار و 100 کیلومتر توانست این رکورد جالب را بزند. او تمام مسیر را به طور انفرادی و داخل یک محفظه فلزی طراحی شده از سوی متخصصان برای حفظ ایمنی و جلوگیری از حملات و آسیب های احتمالی جانوران دریایی شنا کرده است. رکورد او از جمله طولانی ترین مسافت ها و رکوردهایی است که در تاریخ رشته ورزشی شنای آب های آزاد در جهان به ثبت رسیده است و مهم ترین افتخار ی است که برای نخستین بار از سوی یک شناگر ایرانی مسلمان و در حوزه خلیج فارس به مرحله اجرا در آمده است. پیش از این شناگری از کشور اتریش با طی مسافت 700 کیلومتر نام خود را در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت کرده بود.

افرادی که ادعای رفتن به کتاب رکورد ها را دارند
این را هم بدانید البته کسانی هم هستند که ادعای رفتن نام شان به کتاب رکوردها را دارند ولی نمایندگان گینس ارزیابی دقیقی از کارشان ندارند و احتمالا موفق نخواهند بود.

ماهی صفت و رکورد اهدای کتاب
حمید ماهی صفت، کمدین مشهور کشور هم تا به حال 3 میلیون جلد کتاب آموزش نماز به کودکان و نوجوانان اهدا کرده است ولی فعلا که در کتاب گینس یک اندونزیایی با رکورد 500 هزار جلد کتاب رکوردار است.

دیگر رکوردها
جوان‏ترین استاد دانشگاه جهان «آلیا صبور» دختر ایرانی، جوان ترین استاد دانشگاه در جهان است نام او در تاریخ 19 فوریه 2008 در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شد و پس از 192 سال رکورد آقای کولین مک لورین رکورددار پیشین را شکست. این دختر ایرانی تبار به طور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می کند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده است. آلیا صبور در 8 ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند.

طولانی ترین نقاشی جهان
عنوان طولانی ترین نقاشی جهان هم به ایرانیان اختصاص دارد. برای ساخت این نقاشی 5کیلومتری، بوم های 100متری نقاشی به هم متصل شده اند. موضوع این نقاشی که «به سوی نور» نام دارد، زندگی حضرت محمد(ص) و تلاش ایشان برای گسترش صلح و عدالت است. رکورد قبلی طولانی ترین نقاشی با 2987 متر در امارات متحده عربی ثبت شده بود.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 17 شهريور 1391برچسب:, :: 17:18 :: توسط : omid

1291
• آغاز كار نگارش كتاب"دستور تار"توسط علينقي وزيري.
• تاسيس سينماي آرداشس پاتماگريان در تهران با نوازندگي پيانوي مرتضي محجوبي پشت صحنه هنگام نمايش فيلم.

1292
• انتصاب"سليمان خان ارمني"به معاونت سالار معزّز و اداره امور مدرسه موزيك به مدت پنچ سال.
• تولد مهدي بركشلي، جواد معروفي، فيض الله داشادفر، عبدالله طالع همداني، مجيد وفادار، رضا روحاني، اكبر محسني و عبدالعلي وزيري.

1293
• اولين ديدار روح الله خالقي و حبيب الله سماعي در منزل حاج حيدر خان آبدارباشي.
• تشكيل آموزشگاه موزيك نظام باعنوان ًكلاس موزيك"به پيشنهاد وسرپرستي غلامرضا خان سالار معزّز ؛ تصويب وزارت معارف: پذيرش نخستين دسته هنر آموزان.

• كنسرت عارف قزويني به نفع خيريه براي تاسيس مدرسه احمديه ( همراه شهباز برمكي ).
• تولد بهمن هيربد.
• درگذشت سيّد عزيزالله ملك الذاكرين، معروف به سيّد عزيز ملك ( استاد آواز، خواننده منبري).

1294
• آغاز كار نگارش رديف هفت دستگاه موسيقي ايران. توسط مهدي قلي هدايت (مخبرالسلطنه). بانوازندگي سه تار مهدي صلحي (منتظم الحكماء) درشيراز.
• توسعه"كلاس موزيك نظام"، تدريس ويولون و ويولونسل توسط نصرالله مين باشيان (نصرالسلطان) در آن.
• درگذشت آقا حسينقلي فراهاني درتهران وادامه تعليم علي اكبر شهنازي توسط عمويش آقا ميرزا عبدالله.
• تولد لطف الله مفخم پايان و آذرميدخت ركني در تهران و روبيك گريگوريان در تبريز.

 

 

ادامه مطلب فراموش نشود



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 13:31 :: توسط : omid

ابوعلی حسین بن عبد الله بن سینا در سال  359  در روستایی در حوالی بخارا چشم بر جهان گشود  . پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت ، زنی از اهالی روستای افشنه .‏

عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده و  سپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد ‏‏.‏

هنگامی که عبد الله از شهر پدران خود به بخارا رفت سیصد سال از حکومت تازیان بیگانه گذشته بود و سامانیان بر ‏بخارا حکم می راندند .‏

هنگامی که ابن سینا پنج سال داشت ، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب ، ریاضیات ، رو خوانی قرآن و صرف و نحو ‏زبان عربی می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود ‏

او در ده سالگی قرآن را  حفظ کرده و ادبیات و هندسه  ریاضیات و صرف و نحو عربی را نیز میدانست ، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان دارویی و طبابت علاقه مند شده است ‏

هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا ، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود .‏

عبد الله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند . پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود .‏

ابوعلی به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت .‏

ابوعلی سینا برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند . او تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست  و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت ‏

ابوعلی در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد . روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد  و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کاتب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت . وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود .‏

در سال 375 هنگامی که ابوعلی سینا هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند  . روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدن تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود .‏

ابو علی سینا سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد -  پزشک مخصوص دربار  -  ‏پرسید .معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار  درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته . ابو علی از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی  ظروف مخصوص خوراک امیر  ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد  و  اقدام به  درمان بیماری امیر کرد . ‏

ابوعلی در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه  از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد  - چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند - و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد .‏

این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی سینا اتفاق افتاد فصل تازه ایی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد . کتابخانه بخارا کی از کاملترین کتابخانه های آن روزگار ایران به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود

روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود  . ابو علی با حرص و ولع  همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند . همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف انها به تجربه و تحقیق بپردازد . او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند  ‏

ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد  و  مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم - بی گناهی و گناه - نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد ‏

هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمت را ‏کتابخانه شد  . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرا گرفت  بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود  در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه  ‏جلوگیری کنند . در همین حال پدر بوعلی نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال  379 ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد ‏

ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدی به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق برخورد کرد کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد  . در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون  ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد ‏

مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود  . در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند ، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه   به پیشواز ایشان آمد  . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت ‏

ابو علی برای مدتی نزدیک به سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند  . وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان فارسی ، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی  و قصیده ای در مورد منطق ، کتابی در باب فلسفه  به نام بقاء النفس الناطقه  و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری  بسیاری دیگر نوشت ‏

در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال  ‏‏392  به هراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند .‏

ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود . اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود  . و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد .ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است ‏‏.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت ‏

ابن سینا  اوایل سال 392 به گرگان رسیده بود در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزیددر این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی از دانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد  و تا پایان عمر ابوعلی سینا ‏درخدمت او ماند . اوبعلی مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند  . ی مطالب را به ابو عبید جوزجانی میگفت و او ‏مینوشت  و مطالبی  تحت عنوانهای الادویة القلبیه - دارویی برای قلب -  و اروزة فی الطب - قصیده ای در باب طب ‏‏-  و در همینجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در مورد طب در ذهن ابوعلی پیریزی شد .‏

ابوعلی در سال 393  عازم ری شد در این زمان  پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت ‏میکردند ابن سینا به درخواست سیده خاتون ، زن فخر الدوله ، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست و سرپرستی بیمارستان ری را پذیرفت ‏

در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد ، شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج میبرد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمیدادند توسط ابوعلی بهبود یافت  و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت ‏وزارت شمس الدوله منصوب گشت .‏

در طی سالهایی که در همدان گذرانید نوشتن کتاب قانون در سال  398 به پایان رسید  او در این دوران تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت  . روز ها را صرف تدریس و طبابت در بیمارستان و رسیدگی به امور سیاست میکرد و ‏شب ها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان میکرد .‏

در چهارمین سال وزارت قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند . شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ابوعلی را به خانه شخصی  به نام شیخ سعید ابن دخدوک  ‏تبعید کرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند . در دوران تبعید بود که ابوعلی کتاب شفا در مورد فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت ‏

بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند  و بوعلی  سمت وزارت خود را از سر گرفت . در ‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجویه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت ‏

بعد از مرگ شمس الدوله ابوعلی سینا با علاء الدوله دائی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از باخبر شدن سماء  الدوله جانشین شمس الدوله ، به جرم خیانت او را در زندان دژ ‏فرد جان در ناحیه فرهان زندانی کرد . ابوعلی کار نوشتن را در زندان نیز ادامه داد  در سال 402  علاء الدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژ فرد جان نشد  . بعد از آن  سماء  الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند . ولی بوعلی ماندن در همان را صلاح ندانست  و از همدان گریخت و راه اصفهان را در ‏پیش گرفت ‏

او در مدت زندان کتابهای الهدا فی الحکمت - راهنمای عقل - و کتابی دیگر با نام حی بن یقظان - زنده بیدار - را ‏به پایان رساند و رساله ای در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد

در سال 403 ابو علی به اصفهان وارد شد وبه عنوان یکی از نزدیکان   علاء الدوله در آمد ‏

ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند  . و بعد در سال های آخر عمر  تمامی تجربیات خود در زمینه ‏طب را در کتاب قانون نوشت  و کتاب ارزشمند  خود را کامل کرد ‏

در مهر 415 خبر حمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید در همین هنگام  علاء الدوله با سپاهیان ‏خود از اصفهان خارج شد اوب علی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج غارتگران ترک قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد ‏

علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد در این سفر ابوعلی به قلنج مبتلا شد  که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او گشت او در این زمان ‏کتابی در مورد اثبات خدا با نام حکمت المشرقین - فلسفه شرقی - که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت .‏

بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت وی که چندین بار بر این بیماری در بدن دیگران غلبه کرده بود نتوانست ‏این بیماری را در خود درمان کند و در  هشتم آبان ماه 415 در شهر همدان رخت از جهان فانی بر بست  و او را در ‏همان شهر به خاک سپردن ‏

 

آثار ابن سینا :

 

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند ‏کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.‏

افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان ‏آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با ‏رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است

آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ‏ابن سینا آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است. ‏

از مصنفات او: ‏

كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده ‏جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در ‏سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك ‏جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در ‏یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ ‏و المعاد، در یك جلد.‏

 رساله‏هاى او :‏

رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و ‏الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى ‏الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه ‏لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان ‏یكون شى‏ء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین ‏بعض العلماء.‏

فلسفه

• شفا ‏

• نجات ‏

• الاشارات والتنبیهات ‏

• حی بن یقظان ‏

 

ریاضیات

• زاویه ‏

• اقلیدس ‏

• الارتماطیقی ‏

• علم هیئت ‏

• المجسطی ‏

• جامع البدایع ‏

 

طبیعی

• ابطال احکام النجوم ‏

• الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد ‏

• فضا ‏

• النبات والحیوان ‏

 

پزشکی

• قانون ‏

• الادویة القلبیه ‏

• دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه ‏

• قولنج ‏

• سیاسة البدن وفضائل الشراب 

• تشریح الاعضا ‏

• الفصد ‏

• الاغذیه والادویه ‏

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی ‏تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب ‏قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات ‏سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاه‌های اروپایی وآمریکایی تادو قرن ‏پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. ‏افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ ‏مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را ‏مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب ‏روانشناسی دارد.‏

 

موسیقی

پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین ‏دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین ‏پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در ‏بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:‏

• شفا ‏

• جوامع علم موسیقی ‏

• المدخل الی صناعة الموسیقی ‏

• لواحق ‏

• دانشنامه علایی ‏

• نجات ‏

• اقسام العلوم ‏

 

 : شاگردان ابن سینا


ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند

:

ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. .چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشته‌های خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید می‌شود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.


ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.


ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.


شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام می‌برد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 17:6 :: توسط : omid

 هانری رنه دالمانی (Henry Rene D'Allemagne) یک فرانسوی است که علاقه ی زیادی
 به جمع آوری اشیای عتیقه ساخت خاور زمین مخصوصا صنایع ایران داشته است.
 وی علاوه بر اشیایی که در اروپا خریده است در مسافرت های خود به کشورهای
 ترکستان و ایران نیز آنچه توانسته است از کارهای دستی و مصنوعات نفیس قدیمی و
 قالی و قالیچه و منسوجات زربفت و اشیای فلزی به دست آورده و با خود به فرانسه
 برده است و مجموعه ی قابل ملاحظه ای تشکیل داده و در معرض تماشای هم میهنان
 خود و علاقه مندان به مصنوعات قدیمی قرار داده است.
 وی در سال 1898 به ترکستان رفته و پس از سیاحت شهرهای سمرقند و بخارا به طرف
 خیوه و عشق آباد روی آورده و از آنجا به فرانسه بازگشته است. یک سال بعد یعنی 
در سال 1899 باز به عشق آباد رفته و با یکی از فرانسویان که کارمند گمرک ایران بوده
 به ایران آمده و به سیاحت ایالت خراسان و حتی کاوش در خرابه هایی نزدیک قوچان 
پرداخته است.
 بار سوم در سال 1907 مجددا به ایران بازمی گردد و برای این که دست آویزی هم 
داشته باشد از وزارت فرهنگ فرانسه ماموریت می گیرد که راجع به ابنیه و آثار باستانی
 ایران تحقیقاتی بکند و نتیجه ی عملیات خود را در موقع بازگشت به آن وزارت خانه 
گزارش دهد. وی به ترکستان رفته و از آنجا وارد ایران شده و به اصفهان و بختیاری 
می رود.
 آنچه در ادامه می خوانید گوشه هایی مربوط به اوضاع میدان نقش جهان در سال 1907
 میلادی و از کتابی که وی بعدا تحت عنوان سفرنامه ی از خراسان تا بختیاری
 منتشر کرده است، می باشد.
 
کاخ عالی قاپو:
 در موقع مراجعت از بازار می بایستی از میدان شاه عبور کنیم و از جلوی سردر کاخ 
عالی قاپو که مهمترین بنای باشکوه طرف غربی می دانست بگذریم.
 کاخ عالی قاپو از جمله شاهکارهای ممتاز معماری و مرکب از سه طبقه است.
 سردر بلند و باشکوه آن به طرف میدان واقع شده و در بالای آن ایوان وسیعی است که 
ستون های چوبی متعددی سقف آن را نگاه داری می نمایند.
 نام این بنا مرکب از دو کلمه ی عربی و ترکیست و به سه نوع تلفظ می شود. بعضی 
الله قاپو (در خدایی) و بعضی علی قاپو (در علی) و عده ای کاخ عالی قاپو (در بلند)
 تلفظ می کنند.
 بنا بر خبری این در را شاه عباس محض تیمن و تبرک از مقبره ی علی از نجف به
 اصفهان آورده است. در دوران سلطنت صفویه این سردر احترامی داشت و کسی با
 کفش در آن وارد نمی شد. حتی شخص شاه هم سواره از این سردر عبور نمی کرد.
 بعلاوه محل تحصن مقصرین هم بود. زنجیری که در جلوی آن کشیده شده از تکه های
 کهنه ای که مردم برای طلبیدن مراد به آن بسته اند پوشیده شده است.
 
قشون ظل السلطان:
 ظل السلطان نخستین شاهزاده ای بود که به فکر افتاد قشون منظمی در اصفهان
 تشکیل دهد و برای عملی کردن فکر خود چند نفر صاحب منصب اروپایی را استخدام 
نمود تا سربازان ایرانی را تربیت نمایند. این صاحب منصبان به محض ورود به اصفهان 
شروع به کار کردند و در مدت کمی 24 فوج پیاده نظام و 8 فوج سوار و 10 باطری توپخانه 
به طرز نظام جدید اروپا برای او فراهم نمودند.
 ظل السلطان به داشتن چنین قشون منظم تربیت شده ای افتخار می کرد و با غرور و 
تکبری تشکیلات خود را به درباریان و وزرایی که از تهران به اصفهان می رفتند نمایش
 می داد.
 این قشون که نسبت به تشکیلات نظامی دول بزرگ باختری بسیار ناچیز بود و 
سلاطین مقتدر اروپایی با نظر استهزا به آن می نگریستند ناصرالدین شاه را به وحشت
 انداخت. توضیح آن که در همان اوقات وزیر امور خارجه ی ایران برای ملاقات با 
ظل السلطان به اصفهان رفت. شاهزاده ی غافل هم برای نشان دادن شکوه و ابهت
 خود وزیر خارجه را به میدان شاه برد و از قشون منظم خود سان دید. وزیر امور خارجه 
ظاهرا اعمال او را تمجید و تحسین کرد اما در مراجعت به تهران شاه را از نیرومندی
 ظل السلطان و قشون جدید او آگاه نمود. شاه هم متوحش شده تصمیم گرفت که
 تشکیلات نظامی او را منحل نماید.

 میدان شاه اصفهان در موقع رژه ی قشون ظل السلطان

  میدان شاه:
 خلاصه ما از باغ های بزرگی که کاخ های سلطنتی در آن واقع شده بود عبور کردیم و به
 میدان شاه رسیدیم که نظیر آن در دنیا دیده نمی شود. این میدان که به شکل
 مربع مستطیل و به طرف شمال و جنوب ممتد است در مرکز شهر واقع شده و طول آن 
تقریبا 386 متر و عرض آن 140 متر است. در چهار سمت این میدان بزرگ چهار جلوخان
 مجلل دیده می شود. در سمت جنوب جلوخان مسجد شاه و در سمت شمال جلوخان
 بازار است که ارتفاع آن زیادتر از دیگران می باشد و در سمت مشرق جلوخان مسجد
 شیخ لطف الله با گنبد بلند و باشکوهی خودنمایی می کند و در سمت مغرب جلوخان
 عالی قاپو واقع است که مدخل قصور سلطنتی بوده.
 این چهار جلوخان با سردرهای مجلل زیبا و خوش نما تقریبا به طور قرینه در چهار طرف
 میدان دو به دو در مقابل یکدیگر واقع گردیده اند. در اطراف میدان هم حجرات بزرگ دو طبقه ای 
دیده می شود که پاره ای از آنها مسدود و با گچ سفید شده و طاق نماهایی را تشکیل
 می دهد و پاره ای هم باز است که برای انبار یا طویله و یا قهوه خانه استفاده می کنند.

در دوران سلطنت صفویه درهای تمام این حجرات به طرف میدان باز می شده و تجار
 و کسبه در آنها مشغول کار بوده اند. در جلو این حجرات جدولی از سنگ مرمر در میدان
 دور می زده که اتصالا آب در آن جریان داشته و درختان چنار آراسته صفوفی تشکیل
 داده و بر شکوه و ابهت این میدان می افزوده است. اکنون اغلب این حجرات خراب و 
متروک مانده و از درختان هم اثری بر جای نمانده است. ظل السلطان در زمان اقتدار
 خود تمام این حجرات را سربازخانه کرده بود.
 در آغاز قرن نوزدهم یعنی در سال 1809 یکی از سیاحان اروپایی موسوم به
 موریه (Morier) این میدان را دیده و می نویسد که تمام درختان را از ریشه درآورده و
 به جای آنها درختان چنار و تبریزی تازه ای نشانده اند که سایه ی مطلوبی ندارد و 
میدان دارای آن نظم و ترتیب و منظره ای که شاردن شرح می دهد نیست.

 گوشه ای از میدان شاه اصفهان و منظره ی شهر 
 
جشن های باستانی و تفریحات:
 در دوران سلطنت سلسله ی صفویه جشن های باشکوهی در این میدان برپا
 می شده که سلاطین هم در آنها حضور پیدا می کرده اند. تمام حجرات فوقانی و 
تحتانی را جمعیت تماشاچی اشغال می کرده است. در مرکز میدان تیری قرار داشته که
بلندی آن به 12 متر می رسیده و در مواقع جشن های بزرگ جام طلایی در راس آن
 قرار داشته که چابک سواران در حین تاخت و تاز با تیر و کمان آن را هدف نموده و 
هنرمندی خود را نمایش می دادند و در مواقع غیر رسمی سواران برای تمرین سیب یا
 به و یا خربزه ای در راس آن قرار می دادند.
 مقصرین و سارقین را نیز در این میدان مجازات می کردند. در وسط آن تیری که آن را 
قاپوق می نامیدند برای اعدام مجرمین نصب کرده بودند. گاهی هم برای تشدید مجازات
 پای مقصر را به طناب بسته سرازیر به بالای تیر می کشیدند و یک دفعه طناب را
 رها می کردند تا مجرم به سختی به زمین افتد و سرش متلاشی گردد.
 در دو انتهای شمالی و جنوبی میدان دو حوض بزرگ است که سابقا حواشی آنها با 
سنگ سماق تزییناتی داشته ولی اکنون به وضع خراب و بدنمایی در آمده است.
 
 مسجد شیخ لطف الله:
 مسجد شیخ لطف الله دارای گنبد بسیار قشنگی است که با کاشی های زمینه قرمز
 و نقشه های آبی رنگ تزیین یافته است. متاسفانه کاشی های مینایی سردر آن از
 بادهای غربی آسیب دیده و تزیینات آن محو شده است.

مسجد شیخ لطف الله

 
برج ساعت:
 در قسمت جنوبی مسجد شیخ لطف الله که تقریبا در مقابل عمارت عالی قاپو واقع 
شده است سابقا برجی بوده که سیاحان فرانسوی آن را برج ساعت نامیده اند. این برج
 را برای سرگرمی شاه عباس دوم ساخته بودند و درون آن ماشین های مکانیکی
 قرار داشته که ساعات شبانه روز را نشان می داده است. هر وقت که این ساعت زنگ
 می زد فوجی از مجسمه ها مانند عروسک های خیمه شب بازی و حیوانات گوناگون از
 آن بیرون آمده و مانند سربازان به تمرین های نظامی می پرداختند. این ساعت را 
صنعت گران اروپایی که در دربار شاه عباس دوم اقامت داشتند برای او ساخته بودند.
 
مسجد شاه:
 مسجد شاه که در سمت جنوبی میدان واقع است به امر شاه عباس کبیر در فاصله ی
 سنوات 1612-1613 ساخته شده و مدت زمانی به نام مسجد جمعه موسوم بوده است.

ساختمان این مسجد از نظر جهات یابی با اشکال مواجه شده بود زیرا که محور میدان 
تقریبا در امتداد محور شمال و جنوب قرار دارد و میبایستی مسجد را طوری بسازند که
 محراب آن درست به طرف مکه واقع گردد. بنابراین برای رفع اشکال جلوخان مدرسه را
 در محور میدان قرار داده و حیاط آن را طوری طراحی کردند تا بنای نمازخانه درست در 
سمت قبله باشد. 

میدان و مسجد شاه اصفهان

 نقاره خانه:
 در انتهای شمالی میدان سردر بلند و مجللی است که از آن وارد بازار بزرگ موسوم به
 قیصریه می شوند. در بالای این سردر عمارت نقاره خانه واقع است که سابقا دسته ی
 موزیک شاهی همه روزه موقع عصر در آنجا به آفتاب که در شرف زوال بوده سلام 
می داده است. در بالای این سردر نقاشی هایی دیده می شود که شاه عباس کبیر را 
در جنگ با طوایف ازبک نمایش می دهد. متاسفانه بعدها چند جای این سردر را سوراخ
 کرده و این تابلوی باستانی خوش نما را خراب کرده اند.
     

مدخل بازار و قسمت شمالی میدان شاه اصفهان


 خرس باز در میدان شاه:
 13 اکتبر: امروز در میدان شاه نزدیک بازار بزرگ خرس بازی را دیدیم که صحنه ی
 نمایشی تشکیل داده و جمع کثیری را به دور خود جمع کرده بود. خرس بدبخت به پشت
 در روی خاک می غلطید و حرکاتی را که صاحبش به ضرب چوب به او آموخته بود انجام
 می داد. خرس باز علاوه بر نمایش بازی های خرس داستان سرایی هم می کرد. آهنگ
 صدایش گاهی ملایم و گاهی بسیار بلند بود و پیوسته از مردم در راستی گفتار دروغ
 خود تصدیق می خواست. ما از کنار این جمعیت با زحمت راه عبوری پیدا کرده و داخل
 بازار شدیم اما جمعیت زیادی برای تماشا به دنبال ما افتاد و ما را ناراحت کرد، به طوری
که برای استخلاص از این اسکورت بزرگ ما مجبور شدیم به داخل دکان ها برویم و مدتی
 وقت خود را تلف نماییم تا این جمعیت پراکنده شود. ولی این ولگردان بی کار از تماشای
 ما دست نمی کشیدند و همین که از دکان خارج می شدیم دوباره به دنبال ما
 می افتادند.

 منزل ما در اصفهان: 
 جمعه 25 اکتبر: ... طرف عصر صدای بوقی بلند شد. این علامت این بود که آب حمام
 گرم شده ، کارگران حمام منتظر ورود مشتریان خود هستند. پس از آن هم صدای توپی
 در میدان بلند شد که غروب آفتاب و موقع شکستن روزه را خبر می دهد.
 

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:, :: 17:49 :: توسط : omid

تعداد قربانیان زلزله آذربایجان شرقی به ۱۵۳ نفر رسید/ آمار مجروحان از مرز ۱۳۰۰نفر گذشت :((



ارياييان تبريز و اهر زلزله اومده بسيار شديد حدود 50تا روستا به كلي نابود شده     زلزله 6/2ريشتري اي خدا اخه اين هموطنامون چه گناهي كردن

 

 

به خددا نميتونم تحمل كنم امشب من زير كوولر بخوابم هموطنم زير اوار اخه چرا؟؟؟/آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


واقعا چرا كشور همسايه (تركيه) بايد به اين مجروحين كمك كنه ولي دولت خودمون عين خيالشم نباشهآپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا



واقعا دلم ميگيره وقتي ميبينم يه مادر سر جسد فرزندش گريه ميكنه يا يه دختر بچه تنها رو از زير اوار ميكشن بيرون خدااااا
آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا



اينقدر ميسوزم وقتي ميبينم ايران براي بقيه كشورا خونه استاندارد ميسازه در حالي كه خونه هاي هموطنان خودمون بايد اينجوري داغوون بشهآپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا



بياييد دست به دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم اباد بچه ها دست به كار شيد تا دير نشده هموطنامون الان به كمكمون نياز دارن
آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا




جمعي از هموطنان فيسبوكيمون ديروز با شنيدن اين خبر به كمك دردمندان شتافتند اين اقايون و خانوماي تو عكس زير همونانآپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


شما دوست خوبم به ياري هموطنان خوبمون بشتابيد


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 20:31 :: توسط : omid

  بسیاری از ایرانیان این آرم را دیده و با آن آشنا هستند‍، ولی با معنی و مفهوم آن آشنا نیستند.

 

در اینجا به نقد و تفسیر آن می پردازیم

 

 

      با آثار و مدارک گرانبهایی که در بسیاری از نقاط ایران زمین هنوز موجود است، به جرأت می توان ایرانیان را از اولین گرافیست هایی نامید که از طرح ها و نمادهایی با معنا و مفهوم گرافیک حرفه ای و مدرن امروزی بهره می بردند.

 

    یکی از اولین این آرم ها (به معنای امروزی) نماد (Fravahar) یا آرم زرتشتیان می باشد. در اینجا به نقد و تفسیر این آرم می پردازیم:

 

 

 

·                     نیمه بالایی این موجود یک انسان است؛ پیرمردی به معنای پخته بودن، تجربه، کهن، راست قامت و پیر معلم.

 

·                     جهت نگاه پیرمرد به سمت راست است (اگر به طور معمول بالا را «شمال» فرض کنیم، سمت راست «خاور» می شود) جایی که خورشید طلوع می کند و منبع نور و روشنایی و دانش است؛ پشت به سوی تاریکی و نادانی.

 

·                     دست راستش را به معنای عبادت و دعا به سمت آسمان بلند کرده.

 

·                     در دست چپش حلقه عهد با اهورامزدا قرار دارد و نشان موظف بودن به پیمان با خداست. (در قدیم زمانی که دو نفر با هم پیمانی می بستند، این حلقه را با دست چپ خود می گرفتند؛ کاری که امروزه همه جهانیان در هنگام عقد ازدواج حلقه یی را بر انگشت دست چپ خود می کنند).

 

·                     وجود دو بال به معنای پرواز به سوی آسمان و صعود به قله های مینوی است. بال به معنای نیروهای مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگیرد می تواند صعود کند.

 

·                     هر بال از سه ردیف پر تشکیل شده که درجه بندی نکات مثبت است: هومت – هوخت – هورشت (پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک). با این نکات مثبت است که انسان می تواند به اوج برسد.

 

·                     حلقه میان تنه به معنای کره خاکی (ایرانیان آن زمان به گرد بودن کره زمین واقف بودند) و گردش روزگار است؛ و همچنین یک دوره عمر انسان که می بایست طی شود.

 

·                     دم این پرنده نیز از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی نکات منفی است: دژمت – دژوخت – دژورشت (پندار بد – گفتار بد – کردار بد). انسان با نکات منفی به دنیا می آید، ولی یک انسان الگو می بایست تمامی نیرو های منفی را مهار کرده و تحت کنترل خود بگیرد تا همانند یک دم پرنده برای پرواز از آنها استفاده کند (یک پرنده بدون دم نمی تواند پرواز کند!).

·                     دو نوار دو طرف نماد به معنای دو نیروی سپنتا مینو (مثبت) و انگره مینو (منفی) که همواره انسان با این دو قطب به دنیا می آید و میان این دو قطب درگیر است.

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 18:18 :: توسط : omid

ميرزا هادي دولت آبادی و پسرانش، ملبس به لباس روحانيت بودند. به همين دليل، بعضي از نويسندگان معتقدند كه آن­ها خانواده‏اي مذهبي و روحاني بوده­اند. با اين حال گروهي از موّرخان تصريح مي‏كنند كه دولت آبادي‏ها با آن­كه ملبس به لباس روحاني بودند، «بابي يا بهائي» بودند؛ و اساساً اعتقادي به دين تشيع نداشتند و اين لباس را بنا به مصالحي پوشيده بودند احمد كسروي معتقد بود كه ميرزا هادي دولت آبادي نایب ميرزا يحيي صبح ازل (صبح ازل، لقب «ميرزا يحيي فرزند ميرزا عباس از اهالي نور مازندران و مؤسس فرقه ازليان) است. مؤلف «تاريخ بيداري ايرانيان» نيز اين نكته را تأييد كرده مي‌نويسد: ميرزا هادي بعدها نيابت خويش را به حاجي ميرزا يحيي (پسرش) واگذار كرد.

 
اتهام بابی­گری به خانواده دولت آبادی
   از سوي ديگر يحيي دولت آبادي، در كتاب خودش، از فرقه بابيّه و بهائيت مكرراً تمجيد كرده و شورش‏هاي آن­ها را توجیه کرده است. او بابي‏ها و بهايي‏هاي اصفهان را انسان‏هايي مظلوم و بي­پناه دانسته كه توسط مراجع ديني شيعيان (خصوصاً آقا نجفي اصفهاني) در معرض انواع شكنجه و تلف شدن قرار گرفته‏اند. دولت­آبادي مي‌افزايد كه مجتهدين فقط براي كسب شهرت با بابي‌ها طرف شده و آن­ها را آزار مي‏دهند.
   شيخ فضل­الله نوري و بعضي از علماي ديگر كه در ماجراي مشروطه به قم مهاجرت كردند، همواره با خانواده دولت­آبادي كدورت داشته‌اند. به گفته يحيي دولت­آبادي، شيخ فضل‌ا‌لله سال­ها با خانواده دولت آبادي‏ها ضديت داشته و در مجالس علناً نسبت به خانواده ايشان بدگويي مي­كرده است. سيد عبدالله بهبهاني نيز از جمله كساني بود كه مسئله «بابي» بودن دولت­آبادي‏ها را سر زبان­ها انداخت.
   این اتهام انتساب خانواده دولت­آبادي به فرقه بابيه تا جايي است كه مردم به صورت دسته جمعي در محلات اصفهان راه افتاده و در صدد قتل خانواده ايشان بر مي‏آيند. عبارت يحيي دولت­آبادي در اين خصوص چنين است: «به خيال آنكه جمعيت آن­ها زياد شده و بتوانند به محله احمدآباد كه خانه ما در آن محله است ريخته و برادرم را كشته... كه اطرافيان و بستگان دولت­آبادي‏ها مسلح شده و در صدد مدافعه بر مي‏آيند و كنسول روس نيز افراد مسلحي براي دفاع از آن­ها اعزام مي‏دارد و خودش نيز مستقيماً به دفاع از اين خانواده بر مي‌خيزد».
   با توجه به مطالب پیش گفته شده روشن می­شود اتهام بابی گری به خانواده دولت­آبادی کاملا جدی است. در این نوشتار به بررسی شخصیت و عملکرد مشهورترین و البته جنجالی­ترین عضو این خانواده پرداخته خواهد شد.
 
زندگی­نامه یحیی
   حاج میرزا یحیی دولت­آبادی، فرزند سید هادی دولت­آبادی،  در روز چهارشنبه هفدهم رجب سال 1279 قمری، در دولت­آباد اصفهان در خانواده­ای روحانی متولد شد. وی شاعر، نویسنده و از پیشگامان فرهنگ نوین در ایران و موسس مدرسه سادات بود.
   وی در موطن خویش نشو و نما یافت. در پنج سالگى به تحصیلات ابتدایی و مرسوم مانند خط و سواد مشغول شد. تحصیلات خود را در اصفهان در فقه و اصول و ادبیات فارسى و عربى به اتمام رسانید. از سال 1251ش هنگامی كه یازده ساله بود به اتفاق خانواده‏اش چندین سفر به عراق عرب، خراسان و تهران كرد. وی در مورد تحصیلات خویش در عراق چنین می­نگارد: «شخصا نمی­دانسته­ام برای چه تحصیل می­کنم و می­خواهم چه بشوم این تحصیل فقط برای آخرت من است یا در دنیا هم به کار من خواهد خورد و یا اینکه آیا مطالب دانستنی دیگر هم که در اصطلاح معاد و معاش مدخلیت داشته باشند برای یاد گرفتن هست».
   در سال 1260ش به اصفهان بازگشت و پس از آن در همین شهر با میرزا آقاى كرمانى و شیخ احمد روحى ملاقات كرده، از محضر آن­ها استفاده نمود. پس از مدتی و به علت ظلمی که ظل­السلطان پسر ناصرالدین شاه و حاکم وقت اصفهان نسبت به خانواده آن­ها اعمال می­کرد، خانواده دولت­آبادی مجددا ناچار به ترک این شهر شدند.
   میرزا یحیی برای تکمیل مطالعات و استفاده از فضای علمی موجود در کشور همسایه، مجددا به عراق رفته و در حوزه درس میرزاى شیرازى و محمدتقى شیرازى شركت كرد و بهره برد. بعد از بازگشت به ایران، در اصفهان و تهران نیز در محضر میرزا ابوالحسن زواره‏ى اردستانى، معروف به میرزاى جلوه به تحصیل پرداخت. دولت‏آبادى در سال 1287ش به تهران آمد و بعد از خلع محمدعلى‏ شاه و انجام انتخابات دوره‏ دوم مجلس شورای ملی، موفق گردید از طرف مردم كرمان به وكالت مجلس انتخاب شود. در جنگ بین‏الملل اول كه عده‏اى از رجال و احرار مهاجرت كردند، میرزا یحیی نیز با آن­ها همراهى نمود و وی نیز دست به مهاجرت زد. پس از دو دوره غیبت از صحنه وکالت مجلس شورای ملی، در دوره‏ پنجم بار دیگر به نمایندگى مجلس، اما این بار از طرف مردم اصفهان انتخاب گردید. و در جلسات اولیه رئیس سنی مجلس بود. در مجلس پنجم وی جزء اقلیت چند نفرى بود كه با انقراض قاجاریه و ایجاد سلطنت پهلوى مخالفت كرد
   در ظهور استبداد صغیر به عنوان یکی از عوامل ایجاد فتنه معرفی گردیده و به استانبول تبعید شد. بعد از پشت سر گذاشتن این دوران و پس از فتح تهران توسط مجاهدین، میرزا یحیی دولت­آبادی به تهران آمد. به عنوان نماینده ایران در كنگره بین‏المللى نژادى در لندن انتخاب گردید و  جهت انجام این ماموریت و در مدت توقف سه ساله در اروپا به تحصیل و تکمیل زبان فرانسه و انگلیسی پرداخت. در مراجعت به ایران به عضویت وزارت معارف منصوب گردید. بعد از مدتی مجددا به استانبول، برلن و استکهلم سفر نموده، در اواخر جنگ جهانی اول به ایران مراجعت و به خدمات فرهنگی اشتغال ورزید.
 
تاسیس مدارس ملی در کشور
   یکی از اشتغالات فرهنگی و کارهای وی در این زمینه تاسیس و راه اندازی مدارس ملی در کشور بود که در این زمینه از پیشگامان محسوب می­شود. ملک زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران در مورد یحیی دولت آبادی چنین می­نگارد: «حاجی میرزا یحیی دولت آبادی بیش از سایرین در تاسیس مدارس ملی کوشش و بذل مجاهدت نمود و سی سال عمر خود را صرف تربیت فرزندان ایران کرد و سهم مهمی از ثروتی که داشت در این راه صرف کرد و از آن جمله مدرسه ادب و مدرسه سادات از تاسیسات اوست
 
ورود در جریانات آزادی خواهی
   وی در جریان سفرهای خود به ترکیه و ممالک غربی با چهره­های سرشناس منادی آزادی­خواهی در جهان اسلام مانند سید جمال­الدین اسدآبادی و دیگران آشنا شده و دارای روحیات آزادی­خواهانه گردید. به گفته ملک­زاده نامه­هایی در دست است که از طرف سید جمال خطاب به میرزا یحیی دولت­آبادی نگاشته شده است
   دولت­آبادی در کتاب خویش در مورد سید جمال­الدین اسدآبادی چنین می­نویسد: «سید زبانش باز است خرابی ممالک اسلامی را و لزوم اتحاد و اتفاق مسلمانان را از روی قرآن و اخبار و آثار به بهترین وجه بیان می­کند و شنوندگان را شیفته بیانات خویش می­سازد مخصوصا که از خطبه­های نهج­البلاغه که اغلب آن را در خاطر دارد، شاهد برای گفتار خود می­آورد و بیانات او در دل­ها فوق العاده اثر می­نماید». هم­چنین در مورد بی­مهری که از جانب دولت ایران به سید جمال روا شد چنین می­گوید: « سید اگر چه از تغییر فکری که از دولت درباره او شده دلتنگی بسیار دارد؛ ولی در ظاهر اعتنا نمی­کند و در آن خانه که هست مجبور است امین­السلطان را بی­تقصیر و شاه را مقصر شناخته صبر و تحمل نماید تا ببیند عاقبت امر چه خواهد شد».
   پس از انعقاد قرارداد 1919م وثوق­الدوله با انگلستان، او نیز همراه سایر میهن­پرستان و روشن­فکران، به مبارزه با قرارداد مزبور برخواسته، جهت ممانعت از نفوذ سیاست بیگانگان در کشور، پس از عضویت در کمیته آهن اصفهان، شعبه این کمیته را در تهران دایر نمود.
   هم­چنین میرزا یحیی یکی از مخالفان طرح استقراض از روسیه بود و به همین دلیل مجلسی سری را  در آن زمان در خانه خود تشکیل داده و از عده­ای از آزادی­خواهان برجسته دعوت نمود تا شب­های چهارشنبه در این مورد دورهم جمع شده و در مخالفت با این طرح برنامه­­ای داشته باشند.
 
عقیده دولت آبادی در مورد روزنامه­های منتشر شده بعد از مشروطیت
   پس از مشروطیت روزنامه­ها و مجلات فراوانی در کشور به چاپ می­رسید صاحبان امتیاز این مطبوعات دارای انگیزه­ای متفاوتی بودند. که همه آن­ها در خدمت مردم و میهن و دین مردم نبوده است. دولت­آبادی در تاریخ زندگی یحیی، شرحی راجع به امتیاز روزنامه مجلس نگاشته است که به این شرح است: «نویسندگان و موسسین این روزنامه­ها که با یک حسن نیت و شور وطنی قدم در دایره مطبوعات گذاردند بعضی­ها به واسطه نداشتن سرمایه معنوی یا مادی نتوانستند بیش از چند روزی دوام کنند و از میان رفتند و بعضی دیگر چون مورد توجه مردم واقع نشدند پای خود را عقب کشیدند، عده­ای روزنامه را وسیله معاش خود قرار داده و به استفاده­های ناچیز پرداختند.
 
تالیف کتاب حیات یحیی
   وی خاطرات خود را اعم از سیاسى و اجتماعى تحت عنوان حیات یحیى به رشته‏ تحریر درآورد كه پس از مرگش در چهار جلد انتشار یافت كه حاوى نكات جالب و منتشر نشده‏اى است. حیات یحیی در كنار تاریخ بیداری ایرانیان و تاریخ مشروطه ایران از زمره اسناد مهم در باب انقلاب مشروطه اند كه یحیی دولت آبادی در آن حوادث تاریخی ایران از اواسط حكومت ناصرالدین شاه تا كودتای ۱۲۹۹ رضاخان و به دست گرفتن قدرت توسط وی را به بی پرده ترین شكل بیان و تحلیل كرده است. این كتاب به مدت ۲۵ سال در لیست كتب ممنوع الانتشار قرار گرفت. جلد اول قسمتی مشتمل بر گزارش از ایام جوانی و دوران تحصیلی نویسنده و بقیه آن تاریخ تاسیس و ایجاد فرهنگ نوین ایران است. جلد دوم و سوم حوادث مربوط به مشروطه و فعالیت های خود نویسنده را در بر می­گیرد و جلد چهارم به مهاجرت ملیون در اوایل جنگ بین­المللی اول تا انقراض سلطنت قاجاریه پرداخته و در بررسی حوادث دوران پادشاهی رضاخان امتداد دارد.
   از سایر تالیفات او كتاب على و تربیت اراده و لبخند فردوسى، شرح احوال قائم مقام، شرح حال میرزا تقى‏خان امیركبیر، ارمغان یحیى و بالاخره اصفهان و بیگانگان را باید نام برد. ولى مهمترین اثر دولت‏آبادى همان تاریخ زندگانى نامبرده به نام حیات یحیى است كه اوضاع ایران از ابتداى مشروطیت تا انقراض قاجاریه به طور مشروح در آن كتاب آمده است.
 
حمایت از کشف حجاب
   دولت­آبادي، در كتاب «حيات يحيي» از كشف حجاب دفاع مي‏كند و افتخار مي‏كند كه دختران خود را در جشن فارغ­التحصيلي بدون پوشش اسلامي شركت داده است. او در ادامه كشف حجاب را از كارهاي سترگ رضاشاه دانسته و مي‏نويسد: «تصديق بايد كرد كه جز با قدرت و اراده محكم شاه پهلوي رفع حجاب، از ايران بسيار مشكل بود».
 
یحیی دولت آبادی و لباس روحانیت
   دولت آبادي گر چه ملبس به لباس روحانيت بود؛ ولي هميشه آرزو مي‏كرد از لباس روحانيت خارج شود. سرانجام، زماني كه رضاخان دستور متحدالشكل بودن لباس مردان و زنان را صادر كرد ايشان اين فرصت را مغتنم شمرده، از كسوت مقدس روحانيت خارج شد. او خود در اين خصوص مي‏گويد: «ذاتاً به در برداشتن لباسي كه در همه جاي دنيا نتوان آن را پوشيد علاقه­مند نبوده و نيستم و تاكنون ملاحظات مانع بوده است اكنون كه آن ملاحظات بواسطه‌ اين قانون بر طرف شده مغتنم مي‏شمارم كه خود را از اين قيد خلاص نمايم. ياد دارم در سنه 1222 از سفر خارجي، به ايران بر مي‏گشتم، در نزديكي سرحد مي‏خواستم به زحمت براي خود عمامه حاضر نمايم. به همراهان مي‌گفتم چه مي‏شد كه دولت حكم مي‏كرد، اين منديل بر سر پيچيدن موقوف مي‏گشت. حالا آن آرزو برآورده شده است».
   وفات او در 1318ش در 79 سالگى اتفاق افتاد و در گورستان امامزاده اسماعیل واقع در زرگنده مدفون شد. یحیی دولت­آبادی با طرفداري از تغيير خط فارسي به لاتين، آزادي بانوان،­ جدايي دين از سياست،­ خارج كردن روحانيت از صحنه جامعه و سياست،­ به همراهي با سياست‏هاي انگليس و رژيم رضاشاه پرداخت و مكرراً به تمجيد و تجليل از آن مبادرت ورزيد.
 

ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 12:6 :: توسط : omid

شهر دولت اباد از توابع اصفهان همچون شهر تاريخي نصف جهان داراي اثار تاريخي متعددي ميباشد از جمله

1-چند برج و مناره ديدني (برج كبوتر و....)

2-چند اب انبار قديمي،كه يكي از اين اب انبار ها حدود850سال قدمت تاريخي دارد كه متاسفانه در اثر بي توجهي به ميراث فرهنگي ويران شده


3-چند مسجد قديمي كه يكي از ان مساجد به نام مسجد شبستان همچون اب انبار ياد شده ويران شد و مضافا اينكه كتاب و قران هاي دست نويس ان هم به سرقت رفت

4-خانه هاي قديمي خشت و گلي با سابقه ي بيش از 400تا500سال كه ميتوانست جزو ميراث فرهنگي اين شهر باقي بماند ،ولي متاسفانه توسط برخي از افراد جاهل و نادان ويران شد

علاوه بر ان چه ذكر شد،اين شهر،اثار تاريخي ديگري هم داشته كه در سده هاي اخير به علت عدم توجه  به ميراث فرهنگي ، همه از بين رفته و تنها چند اثر تاريخي  به جاي مانده كه ان ها هم رو به نابودي و ويراني است و چنانچه وضع بر همين منوال ادامه پيدا كند طولي نخواهد كشيد كه همه ي اثار تاريخي نابود ميشود البته جديدا اقداماتي براي حفظ برج كبوتر صورت گرفته كه اميدواريم ادامه پيدا كند

5- محلي در دولت اباد وجود دارد به نام چهل دختران كه شرح به وجود امدنش اين چنين است


به گفته ي بسياري از مردم دولت اباد در زمان گذشته نا معلومي چهل دختر توسط راهزنان ربوده مي شوند كه در حين عبور از اين شهر به اين مكان فرار مرده و بعد از ان ناپديد مي شوند!!!!!!!!

البته اين مكان به محل مرده سپاري نيز معروف است به اين شرح كه اگر كسي وصيت ميكرد او را در عتبات عاليات به خاك بسپارند ، جسدش را در اين مكان دفن ميكردند تا به استخوان تبديل شده و بعد از ان استخوان هاي او را به كسي كه به سفر عتبات عاليات مشرف شده مي دادند تا وصيت او را اجرا كند



به اميد اين كه از اين به بعد مردم و مقامات


مسئول قدر


اثار باقيمانده اين شهر تاريخي را بدانند


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 21:49 :: توسط : omid

حسام الدین دولت ابادی فرزند حاج میرزامهدى از اهالى دولت‏آباد اصفهان است. در 1280 متولد شد. تحصیلات جدید و قدیم را انجام داد. چندى در وزارت فرهنگ اشتغال داشت و مراحلى از ترقى را در آنجا پیمود. خدمات فرهنگى وى مورد توجه مردم اصفهان بود و در بین مردم محبوبیتى به سزا داشت. در دوره‏ى چهاردهم، خود را كاندیداى انتخابات اصفهان نمود. با وجود مخالفت شدیدى كه از طرف حزب توده با او مى‏شد، به وكالت مجلس انتخاب گردید. در مجلس مورد توجه بود و نطقهائى در جهت عمران و آبادى اصفهان مى‏كرد. وقتى دوره‏ى چهاردهم مجلس پایان پذیرفت، چون از مخالفین قوام‏السلطنه بود طبق ماده‏ى 5 حكومت نظامى بازداشت شد و مدتى در زندان به سر برد. مادام كه قوام روى كار بود، شغلى به او ارجاع نشد. در سال 1326 به معاونت نخست‏وزیر منصوب گردید و سپس به شهردارى تهران انتخاب شد. در انتخابات دوره شانزدهم از نیروى شهردارى به نفع مصدق و جبهه ملى استفاده كرد. در ادوار هیجدهم و نوزدهم مجددا وكیل مجلس شوراى ملى شد. در 1364 درگذشت.


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 18 مرداد 1391برچسب:, :: 12:50 :: توسط : omid

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ
بچه های گل لطفا به موضوعات مراجعه کنید به دلیل زیاد بودن مطالب مطالب رو به صورت موضوع در اختیارتون قرار دادم
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 65
بازدید دیروز : 51
بازدید هفته : 116
بازدید ماه : 972
بازدید کل : 102422
تعداد مطالب : 77
تعداد نظرات : 112
تعداد آنلاین : 1

آریاییان